تبليغاتX
غزلداستان
درباره ی زندگی و شعری از فاهم الحیدر

بازتاب خوب شعری  که از فاهم الحیدر ترجمه کرده بودم و تماس های دوستان برای اطلاع از این شاعر بزرگ عرب، من را برآن داشت تا کمی درباره ی زندگی و آثارش بنویسم.می خوانید:
فاهم الحیدر سال ۱۹۵۶ در قریه ی طهبیز از توابع قاهره به دنیا آمد.کودکی را با قصه های جادویی مادر بزرگ و شب های پرستاره طی کرد.در نوجوانی به مردی که ۲۸ سال بزرگ تر از خودش بود دل باخت.اما همان گونه که پیدا بود این عشق، نافرجام ماند.پس از پایان دبیرستان به قاهره آمد و در رشته ی زبان و ادبیات فرانسه مشغول به تحصیل شد.در آن جا بود که شعر و البته روزنامه نگاری را جدی تر گرفت.اولین ازدواجش یعد از دو ماه به جدایی انجامید.زیرا همسرش می خواست او به شیوه ی کلاسیک شعر بسراید و شعرهایی با قافیه بگوید.اما فاهم الحیدر زیر بار نرفت.دومین ازدواج او به دلیل خیانت همسرش به پایان رسید.سومین ازدواج الحیدر با طراد حماده شاعر سوری بود که به دلیل دخالت های مادر طراد به جدایی انجامید.الحیدر تا کنون شش بار ازدواج کرده و در هیچ کدام  موفق نبوده است.او هم اکنون به تنهایی در قاهره زندگی می کند.الحیدر گرایش های فمینیستی دارد و با ماهنامه ی «نساء» همکاری می کند.تاکنون ۷ دفتر شعر از الحیدر به چاپ رسیده که به زبان های اردو، بنگالی و مالایی ترجمه شده است:«جسارت زیبا بودن»، « برای ماه از چاه»،«سعیده، دختر زشت نیل»، « تو این جا چه می کنی ای زن قالی باف»، « مشاهده ی خویشتن»،«پیوند بازی» و «کافه ی رویاهای شبانه».
الحیدر تا کنون جوایز ادبی متعددی را برده است و در میان شاعران زن عرب، چهره ای متمایز و برجسته به شمار می رود.او خود را تحت تاثیر فروغ فرخزاد و نازک الملائکه شاعر عراقی می داند و شعرش لحنی زنانه با تصویرسازی های بدیع و متفاوت دارد.
شعری که می خوانید، از کتاب « سعیده ، دختر زشت نیل» انتخاب و ترجمه شده است:
با مردی خوابیدم در  کابل/در صحرای اتیوپی بیدار شدم/تنها/ چرا که نتوانسته بود مرا درمیان دندان هایش حبس کند/در کلکلته ابری شدم /با مردی/باریدیم/در شام/اما تنها باریده شدم/از دنده ی چپم گلی رویید/در بیت اللحم/مردی بویید در پاریس/ گل را/به هوش آمد در غرناطه؛/ آن جا که من نبودم/خون دیدم در آستارا/با همین خون گفتم امضا می کنم/دوست داشتن مردی را/اما نبود/ مردی که بتواند من را در میان دندان هایش حبس کند/پس پرنده ای شدم در صحرایی دور/ که از آوازش/ مردان عاشق/سحر می شدند و می خشکیدند:/عقوبت این که عشق هاشان /به وسعت اندام  من نبود/تنم کویری تشنه شد در تبت/ مردی که شخم زند،آبیاری کند/ در ساحل عاج بود/دور بود

|+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 12:35  توسط محسن فرجی  |