<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>غزلداستان       </title>
<link>http://faraji51.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 06 Sep 2008 08:13:38 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خرمشاهی کجایی که روزنامه نگارا ابتهاجتو کشتند؟!</title>
<link>http://faraji51.blogfa.com/post-446.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;ماجرا از این  قرار بود که بک خبرگزاری وزین با بهاءالدین خرمشاهی گفت و گو کرده بود و ایشان در آن مصاحبه از  هوشنگ ابتهاج هم نام برده بود.اما به اشتباه ،عبارت «مرحوم ابتهاج» در این گفت و گو دیده می شد.بعد هم دوستان روزنامه نگار ما که اتفاقاْ همگی هم اهل ادبیات هم هستند، عین خبر را کار کرده بودند.این اتفاق، می توانست دو معنا داشته باشد؛ یکی این که دوستان ما نمی دانسته اند استاد ابتهاج همچنان زنده و سلامت و در قید حیات هستند که کمی بعید است.دیگر این که عزیزان دل برادر در فرآیند دشوار کپی کردن مطلب، زحمت یک بار خواندن آن را به خود نداده اند و این گونه بوده است که استاد را دستی دستی ...</description>
<pubDate>Sat, 06 Sep 2008 08:13:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faraji51&amp;postid=446</comments>
<dc:creator>faraji51</dc:creator>
<guid>http://faraji51.blogfa.com/post-446.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>توبیاس ولف:</title>
<link>http://faraji51.blogfa.com/post-445.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;فقط یک چیز است که باید از آینده بدانی: همه چیز بدتر می شود.اگر این را بدانی،همه اش را می دانی.جزئیات به فکر کردنش نمی ارزد.&lt;/STRONG&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Sep 2008 06:25:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faraji51&amp;postid=445</comments>
<dc:creator>faraji51</dc:creator>
<guid>http://faraji51.blogfa.com/post-445.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بزنید به تخته لطفاً!</title>
<link>http://faraji51.blogfa.com/post-444.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;در تعطیلات عید امسال، داستان بلندی نوشتم به اسم «بی خوابی»  . بعد ،تصمیم گرفتم بپردازم به این داستان و به آن سر و سامانی بدهم.یک بار هم بازنویسی اش کردم، اما بعدش  خوردیم به جا به جایی خانه و کم آوردن پول و انواع گرفتاری ها که بماند.بعد هم که کمی اوضاع آرام شد و بحران ها فروکش کرد، نتوانستم سراغش بروم.یعنی رفتم ، ولی شکست خوردم؛ متن تن به نوشتن نمی داد،شب ها خسته بودم و خواب آلود، خیلی شب ها هم که اصلاً نمی شد سراغش بروم(به دلیل شلوغ کاری بچه ها  یا مهمان آمدن و نوشتن های کاری و ...) بعد،ناگهان یاد آنا گاوالدا افتادم.نویسنده ی مجموعه داستان &lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;«&lt;FONT color=#ff66cc&gt;دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد&lt;/FONT&gt;». او در مقدمه ی این کتاب ( نقل به مضمون) می گوید که چون دو تا بچه دارد و گرفتاری هایش هم زیاد است، رمان نمی نویسد و  همه ی توان و زمان اندکش را گذاشته است برای داستان کوتاه. دیدم، بی آن که قصد مقایسه ی خودم را با  این نویسنده ی بزرگ داشته باشم، وضعیتم خیلی شبیه اوست.یعنی با این دو بچه ی شیطان و گرفتاری های روزمره،توان و تمرکز و انرژی لازم را برای پرداختن به داستان بلند «بی خوابی »  ندارم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; .این بود که گفتم برگردم به سراغ داستان کوتاه و دوباره در این عرصه ، بخت و داشته هایم را بیازمایم.نتیجه اش هم این شد که چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه شب، ساعت پنج صبح مثل یک سرباز وظیفه شناس، از خواب پریدم و در این سه صبح زود، سه داستان نوشتم! سه داستان به اسم های «لاتاری»، « فرشته ی گچی » و «عشق بازی به وقت تئاتر شهر».حالا اگر همین طور پیش بروم، می توانم هفته ی بعد یک مجموعه داستان تحویل ناشر بدهم!البته این که طنزی بیش نیست.چون این داستان ها و داستان های احتمالی بعدی، نیاز به چند باره نویسی دارند و شروع این چند باره نویسی و بازنگری اساسی، مستلزم خاک خوردن داستان ها و گذشت زمان است تا در من  ته نشین شوند. فعلاً که موتور زنگ خورده و تنبل داستان کوتاه نویسی ام روشن شده و دارد آرام ارام کار می کند.دعا کنید که خاموش نشود و گرفتاری های کاری  هم اجازه بدهد که بنویسم.همین.  </description>
<pubDate>Sat, 30 Aug 2008 07:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faraji51&amp;postid=444</comments>
<dc:creator>faraji51</dc:creator>
<guid>http://faraji51.blogfa.com/post-444.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو شعر کوتاه از وحيد کيانی   </title>
<link>http://faraji51.blogfa.com/post-443.aspx</link>
<description>&lt;ADDRESS dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 5px; MARGIN-RIGHT: 5px&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;PADDING-RIGHT: 4px; PADDING-LEFT: 4px; FONT-STYLE: normal&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 10pt&quot; color=#000000&gt;
&lt;P&gt;۱&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای قطار &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راهت را بگیر و برو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه کوه فرصت ریزش دارد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه ریزعلی پیراهن اضافی !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر کسی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا شب می میرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                        یا روز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من شبانه روز !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/ADDRESS&gt;</description>
<pubDate>Wed, 27 Aug 2008 10:09:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faraji51&amp;postid=443</comments>
<dc:creator>faraji51</dc:creator>
<guid>http://faraji51.blogfa.com/post-443.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سازها برای که به صدا در می آیند؟</title>
<link>http://faraji51.blogfa.com/post-442.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;دیشب جای شما سبز، رفتیم به شنیدن سوئیت سمفونی انتظار در تالار وحدت.سالن مملو بود از شیفتگان و عاشقان موسیقی کلاسیک که با کارت «دعوت» آمده بودند برای گوش دادن به  این کنسرت .کنار دست من زوج خیلی جوانی نشسته بودند ؛ از آن هایی که حلقه ی ازدواج شان نقره است و فکر می کنند که سکس شان الزاماً باید در شب جمعه اتفاق بیفتد.خلاصه کنسرت آغاز شد و حمع کثیر نوازندگان ، شروع کردند به نواختن سازهای بادی و زهی و کوبه ای.اواسط کار بود که نگاهم به آقای بغل دستی افتاد و دیدم که طفلک در خواب ناز است! البته خانمش بیدار بود  ولی معلوم بود که بدجوری حوصله اش سر رفته است.کنار این خانم، یک خانم میانسال نشسته بود که او هم خسته از کار روزانه و احتمالاً پاک کردن شوید باقالی و راست و ریس کردن امور بچه ها و «آقا»ی خانه، خوابی بس شیرین را تجربه می کرد! کمی سر چرخاندم و دیدم که در ردیف پشتی هم ،یک زوج دیگر که ظاهراً از زوج کنار دستی من مدرن تر(!) بودند، به خوابی عمیق فرو رفته اند.یعنی فقط در شعاع محدود دید من ، چهارنفر از مشتاقان موسیقی، خوابیده بودند.&lt;BR&gt;البته من سال ها پیش در سینمای مرحوم عصر جدید ـ که مثل این سال ها آلوده به ابتذال «دسته گلی برای عروس» نبود ـ دیده بودم که هنگام تماشای فیلم های تارکوفسکی،عده ای در خنکا و سکوت سالن به خواب می روند.اما از دیشب در عجبم که چگونه می توان در انبوه صدای این همه ساز ،مخصوصاً با طنین ساز های کوبه ای ، این طور تخت گرفت و خوابید!</description>
<pubDate>Tue, 26 Aug 2008 07:22:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faraji51&amp;postid=442</comments>
<dc:creator>faraji51</dc:creator>
<guid>http://faraji51.blogfa.com/post-442.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> به مناسبت چاپ دوم ملا‌ح خيابان‌ها</title>
<link>http://faraji51.blogfa.com/post-441.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;BR&gt; این مطلب، امروز در روزنامه ی اعتماد ملی چاپ شده است، در صفحه ی کافه روزنامه.البته من تیتر دیگری برای مطلب انتخاب کرده بودم و با این که هیچ وقت تیتر های من عوض نمی شد و اگر هم عوض می شد حساسیتی نسبت به آن نداشتم ، همین یک تیتر که از آن خوشم می آمد، عوض شده است.من تیتر زده بودم: به چند شمس لنگرودی نیازمندیم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#808080&gt;به كمي «هواي تازه»  نيازمنديم!&lt;/FONT&gt; 
&lt;HR style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px dotted; BORDER-TOP: 1px dotted; MARGIN-LEFT: 10px; BORDER-LEFT: 1px dotted; MARGIN-RIGHT: 10px; BORDER-BOTTOM: 1px dotted&quot; color=red SIZE=1&gt;

&lt;P class=&quot;EnglishTitles &quot; dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 10px; MARGIN-RIGHT: 10px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT color=#262522&gt;انتشار هر دفتر شعر تازه‌اي از شمس لنگرودي، چيزي را كه به عنوان يك اصل ترديدناپذير شناخته شده است، نقض مي‌كند: بحران در شعر معاصر ايران. اگر شعر امروز ايران دچار بحران است، چرا كتاب‌هاي شمس لنگرودي خوانده و خريده مي‌شود و در قفسه كتابفروشي‌ها چرت نمي‌زند؟ البته كه بخش عمده‌اي از شاعران و شعرهاي امروز مخاطب ندارند و در نهايت زنداني كمدهاي شاعران مي‌شوند اما وقتي «ملا‌ح خيابان‌ها» درآمد اين عبارت بين خيلي از شعردوستان رد و بدل مي‌شد و هنوز هم مي‌شود: «راستي كتاب جديد شمس درآمده.» ‌ &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P align=right&gt;چرا چاپ «ملا‌ح خيابان‌ها» اهميت دارد و جلب توجه مي‌كند؟ چون بر خلا‌ف آنها كه به شعور و ذائقه مخاطب احترام نمي‌گذارند و سعي مي‌كنند با تمرين جنون و بازي‌هاي زباني، بحراني كاذب در شعر امروز ايجاد كنند، شمس لنگرودي بي‌آنكه خود را به سليقه عامه مخاطبان تنزل دهد، دست آنها را مي‌گيرد و جهاني تازه را فرارويشان به نمايش مي‌گذارد. شعر شمس لنگرودي كه روزگاري دور، با جلوه‌هاي پررنگ سياسي و تاثير انكارناپذير زبان شاملويي، راه افتاده بود، آرام آرام از آن فضاها فاصله گرفت. هر چه زمان گذشت زبان شمس پالوده‌تر و پخته‌تر شد و اثرات اتفاق‌هاي روزمره و سياسي در آن كمرنگ‌تر شد تا اينكه او به «ملا‌ح خيابان‌ها»رسيد؛ دفتر شعري كه ماحصل سال‌ها تجربه و تامل و تعمق شاعر در شعر و جهان درون و بيرونش بوده است. شمس لنگرودي در «ملا‌ح خيابان‌ها» از عشق سخن مي‌گويد اما اين عشق، تنها به روابط عاطفي دو انسان، محدود و معطوف نمي‌شود بلكه نشانگر نگاه عاشقانه او به انسان‌ها و دنياست. شمس در اين كتاب با لحني مرسلا‌نه ادبياتي را خلق مي‌كند كه رنگ و بويي معنوي و مذهبي دارد و اين از آن رو نيست كه كلماتي چون «جبرئيل مقدس» و «وضو» و «رستخيز» به شعرش راه يافته است بلكه به اين دليل است كه او به نرمي و آرامش يك راهبر يا معلم معنوي، در اين دفتر شعر، به كار تبشير و انذار مخاطب خود است و به امت شعرش مي‌گويد كه جهان گذراست و تنها عشق است كه مايه رستگاري است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همه اينها گفته شد تا گفته شود كه اگر در شعر امروز ايران، چند شاعر مانند شمس لنگرودي - البته با اثر انگشت و امضاي خود - وجود مي‌داشت، ديگر حرفي از بحران به ميان نمي‌آمد؛ چراكه شعر او خوانده و ديده مي‌شود و نشان مي‌دهد كه شعر خوب هنوز هم خريدار دارد. از سوي ديگر، آنچه شمس لنگرودي به زبان شعر مي‌گويد، در اين زمانه عسرت و حسرت، مي‌تواند سايباني زلا‌ل و امن فراهم كند؛ هر چند كه جهان به راهي ديگر برود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين هشتمين شعر از كتاب «ملا‌ح خيابان‌ها» است: ‌ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;دوستت دارم / و عشق تو از نامم مي‌تراود/ مثل شيره ی تك‌درختي مجروح / در حياط زيارتگاهي.&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P align=right&gt;«ملا‌ح خيابان‌ها» را انتشارات آهنگ ديگر درآورده؛ همان ناشري كه «۵۳ ترانه عاشقانه» را به چاپ چهارم و «باغبان جهنم» را به چاپ سوم رسانده است.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 25 Aug 2008 06:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faraji51&amp;postid=441</comments>
<dc:creator>faraji51</dc:creator>
<guid>http://faraji51.blogfa.com/post-441.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه ای از ارنست همینگوی به دوستش جن فان گیلدر</title>
<link>http://faraji51.blogfa.com/post-440.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;همه ی چیزهایی که آن مرد دوست داشت از بین رفتند / برگ های پلاسیده روی کرک های کتان افتادند / برگ های افتاده روی ماهی های قزل آلا، شناور شدند/ و بالای تپه ها/دربالاترین نقطه ی آسمان بادی نمی وزد / و حالا آن مرد بخشی از همه ی آنهاست برای همیشه.&lt;/STRONG&gt;</description>
<pubDate>Sun, 24 Aug 2008 10:39:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faraji51&amp;postid=440</comments>
<dc:creator>faraji51</dc:creator>
<guid>http://faraji51.blogfa.com/post-440.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ارادت به ادبیاتِ « م. ف. 51 » </title>
<link>http://faraji51.blogfa.com/post-439.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;مثل این که امروز، روز من است! اول که با نقد خانم خضرحیدری بر چوب خط شروع شد و بعد ،رسیدم به  نوشته ی دوست داستان نویس  خوب، خیلی خوب، فریدون حیدری ملک میان در ماهنامه ی اینترنتی &lt;A href=&quot;http://mandegar.info/1387/Shahrivar/F-H-molkmian.asp&quot; target=_blank&gt;ماندگار&lt;/A&gt;. فریدون که از پس سال ها دوباره با رمان « روز هزار ساعت دارد» اعلام حضوری دوباره خواهد کرد، سنگ تمام گذاشته و از سال های دور و حسرت آلودی در قزوین نوشته است که با هم بودیم و هوا پر از کلمه و اندوه و جنون بود.حالا فریدون از پیله ی سکوت درآمده و  از آن شیدایی ها  نوشته  که در من بود گویا و البته راه به هر جا برد به جز ادبیات! بگذریم... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 Aug 2008 11:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faraji51&amp;postid=439</comments>
<dc:creator>faraji51</dc:creator>
<guid>http://faraji51.blogfa.com/post-439.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این مطالب را هم ببینید</title>
<link>http://faraji51.blogfa.com/post-438.aspx</link>
<description> &lt;BR&gt;نقد سرکار خانم &lt;A href=&quot;http://www.fahimehkh.com/2008/08/891.php&quot; target=_blank&gt;خضر حیدری&lt;/A&gt; بر چوب خط ـ سپاسگزارش هستم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دیدار با کسرا عنقایی ـ روزنامه ی &lt;A href=&quot;http://www.roozna.com/Negaresh_Site/Fullstory/?Id=65594&quot; target=_blank&gt;اعتماد ملی&lt;/A&gt; ـ پنج شنبه ـ صفحه ی کافه روزنامه&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 Aug 2008 09:17:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faraji51&amp;postid=438</comments>
<dc:creator>faraji51</dc:creator>
<guid>http://faraji51.blogfa.com/post-438.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ايراد وزارت كار برطرف شد</title>
<link>http://faraji51.blogfa.com/post-437.aspx</link>
<description>&lt;H3&gt;&lt;BR&gt;مجمع عمومي انجمن صنفي در نوبت دوم به نصاب رسيد&lt;/H3&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P&gt;با راي بيش از 930 عضو پيوسته انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران مجمع عمومي عادي نوبت دوم اين نهاد صنفي به نصاب لازم رسيد و انتخابات هيئت مديره و بازرسان برگزار شد.&lt;BR&gt;به گزارش &lt;A href=&quot;http://www.aoij.org/news.php?lng=fa&amp;id=85&quot; target=_blank&gt;سایت انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران&lt;/A&gt; در اين مجمع كه صبح پنج شنبه 31 مرداد در تالار اصلي حسينيه ارشاد برگزار شد، ابتدا هیئت رئیسه مجمع عمومی عادی انتخاب شد و آقایان عليرضا رجايي و فيض الله عرب سرخي به عنوان رئیس و نائب رئیس و  مسعود هوشمند رضوي  بعنوان منشی و خانمها فرهادپور و آموسی بعنوان ناظر انتخاب شدند و پس از آن مجمع وارد دستور کار خود شد، ابتدا گزارش هیئت مدیره قرائت شد و مورد تایید اکثریت اعضا قرار گرفت، سپس بازرسان گزارش خود را ارائه دادند و در نهایت انتخاب هیئت مدیره و بازرسین از میان نامزدهای اعلام شده بعمل آمد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس از آن راي گيري و شمارش آراء‌ كه تا ساعت 15 و 30 دقيقه عصر پنج شنبه به طول انجاميد،از ميان 925 راي ماخوذه نتايج زير به دست آمد:&lt;BR&gt;اعضاي هيئت مديره به ترتيب آراء كريم ارغنده پور با 746 ، ماشاءالله شمس الواعظين با 681، بهروز گرانپايه با 672، علي مزروعي با 632، عذرا فراهاني با 617، سيدابوالحسن مختاباد با 577 و ايرج جمشيدي با 482 راي به عنوان اعضاي اصلي هيئت مديره انتخاب شدند. محمد رضا مقيسه با 377 ، اسماعيل آزادي با 361 و شهريار شمس مستوفي با 293 راي به عنوان اعضاي علي البدل هيئت مديره براي مدت سه سال انتخاب شدند.&lt;BR&gt;براي بازرسان هم دلبر توكلي با 709 راي، مهرداد خدير با 635 و فرزام شيرزادي با 490 راي به عنوان بازرسان اصلي و محمد رضا فهميزي و قنبر حاجي وند به عنوان بازرسان علي البدل انتخاب شدند.در صورتي كه تعداد حاضران در مجمع ،‌اعم از حضوري و وكالتي به عدد 1085(نصف + 1) مي‌رسيد مجمع عمومي فوق العاده انجمن صنفي براي اصلاح بندهايي از اساسنامه برگزار مي‌شد كه به دليل به نصاب نرسيدن مجمع عمومي فوق العاده براي اصلاح اساسنامه برگزار نشد. &lt;BR&gt;بدين ترتيب ايراد قانوني وزارت كار و تاييدآن توسط ديوان عدالت اداري با برگزاري انتخابات در نوبت دوم برطرف شد. &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 Aug 2008 07:58:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faraji51&amp;postid=437</comments>
<dc:creator>faraji51</dc:creator>
<guid>http://faraji51.blogfa.com/post-437.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
