مسعود ده نمکی، مهمان کافه تیتر

جناب
مسعود خان ده نمکی سه شنبه ۳ مرداد ماه در نقش یک فیلمساز به کافه تیتر می آید تا با حاضران کافه به گپ و گفت بپردازد.
پس بشتابید به کافه و این فرصت مغتنم را از دست ندهید. قرار ما با ده نمکی ساعت ۶ عصر است.در روز موعود، هر سئوالی که شما بپرسید و هر جوابی که ده نمکی بدهد، در روزنامه ی کارگزاران چاپ خواهد شد.
آدرس کافه تیتر را هم که دارید. اگر ندارید، یادداشت کنید: چهارراه ولی عصر،خیابان شهید برادران مظفر جنوبی(صبای جنوبی)، رو به روی بیمارستان مدائن، نبش کوچه ی پشن.
|
+|
نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 19:21  توسط محسن فرجی
|
تولد یک نسل ششمی در خانواده ی نسل پنجم
به احتمال زیاد از طریق وبلاگ پربیننده ی کامران محمدی ، خبردار شده اید که من صاحب پسری به اسم بامداد شده ام.پس فقط می ماند یک تشکر جانانه از کامران و همه ی بچه هایی که در وبلاگ های او و من ، تبریک و شادمانی خود را اعلام کردند.این هم مطلب کامران:
محسن فرجی، نویسنده ی نسل پنجمی ۳۴ ساله و صاحب مجموعه داستان چوب خط که در نخستین جلسه کتاب پنجم نقد شد، ساعت ۷:۲۰ عصر روز یک شنبه ۲۵ تیرماه صاحب دومین فرزند خود شد. تازه وارد، سه کیلو و ۳۶۰ گرم وزن دارد و نامش از خیلی وقت پیش «بامداد» بوده است. با این وصف، حالا دیگر جنس محسن فرجی جور شده و حتما از این به بعد بیشتر به شعارهای مربوط به تنظیم خانواده توجه می کند!
نخستین فرزند فرجی، غزل، دو سال و یک ماه دارد و حالا حتما حسابی از ورود این متجاوز نق نقو به قلمرو فرمانروایی اش دلخور است.
نسل پنجم، تولد مبارک بامداد را که با نام هنری شاعر بزرگ ایران، احمد شاملو به زندگی متصل شده است، به محسن فرجی و همسر فهیمش تبریک می گوید و برای این نسل ششمی کوچک آرزو دارد با زندگی به خوبی کنار بیاید.
|
+|
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 15:23  توسط محسن فرجی
|
عکس آدم های غایب

آدمهای اين عكس، روزگاران غريبی پيدا كردند. عكس را در سوم جولای 2003 در لندن گرفتيم. يعني از ما گرفتند. من نفر چهارم از سمت راست هستم.
حالا برويم سراغ احوالات اين آدمها: نفر اول از سمت راست كه كلاه به سر دارد، طراد ابوحماده خبرنگار مصری است كه در جنگ عراق و امریكا ناپديد شد و ديگر خبری از او به دست نيامد. نفر دوم، يژنی بولك فيلمبردار لهستانی نشنال جئوگرافيك است. يژنی در جريان ساخت يك فيلم مستند، شيفتهی دالايی لاما شد. او به زندگی و همه چيز پشت پا زد و حالا گويا در قلههای تبت زندگی میكند و با دنيا قطع رابطه كرده است. نفر سوم ميكيس پاپاكيس گياهشناس يونانی است كه به آفريقا رفت و به يك دختر غنايی دل باخت، اما ناكام و سرخورده از عشق، به يونان برگشت و در كنار مقبره نيكوس كازانتزاكيس مجاور شد. شنيدهام كه از روز مجاور شدن تا امروز، با هيچ كس حرف نزده است. نفر چهارم من هستم. نفر پنجم، ماكس مون سليه، نقاش فرانسوی است كه تخصصاش نقاشی كشيدن از مورچهها بود. كار او به جنون كشيد و به همراه مادرش كه زنی پريشان و معتاد به كراك بود، در يكی از تيمارستانهای مارسی بستری هستند.نفر آخر هم آلخاندرو مهير نوازندهی كولی آرژانتينی است. حرفهی او گيتار زدن و نوشيدن شرابهای تلخ ارزان قيمت بود. آلخاندرو يك روز صبح، بیخبر ما را جا گذاشت و رفت، اما گيتار و كفش و بطری مشروبش را برايمان به يادگار گذاشته بود.
دست تقدير، من و آدمهای اين عكس را دور هم جمع كرده بود تا 47 روز در قریهی كيدچستر از توابع نيوكاسل زندگی كنيم. حالا همهی آنها تبديل به آدمهای غايب شدهاند كه فقط در اين عكس، كنار هم ماندهاند.
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 10:16  توسط محسن فرجی
|
شعری از نازنین بهادری
وقتی کتاب هستی
میان چشمها و نفسها
دست به دست می شوی.
وقتی سکوت هستی
میان عاشقان و عزادارن
رد،
بدل می شوی.
خاطره ی رنگ و رو رفته ای
بر یک برگ
که هر پاییز از همان شاخه می افتد.
هر بهار که می رویی
سایه بانی
هر پاییز که می خزی
فریاد می کشی.
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 20:49  توسط محسن فرجی
|
نگاه مصطفی قوانلو قاجار به چوب خط
دوست و همكار عزيزم مصطفی قوانلو قاجار مطلب مفيد و مختصری بر روی چوب خط نوشته است كه من با تشكر از او و به نقل از وبلاگش در اين جا مي آورم:
منتقدان و کسانی که دوست دارند منتقد باشند، بیشتر داستان کوتاه "روزگار برزخی آقای درچه پیاز" محسن فرجی را دوست دارند، اما به عنوان یک خواننده ساده از داستان"انجیرها مال همسایه است" و "تو منشی آقای رئیسی"خوشم آمد. به گمانم اگر محسن فرجی بیشتر روی اینگونه روایتها کار کند، داستانویس خوبی میشود.
میدانم که تعدادی از داستانهایش به علت نگاهش به جنگ هشت ساله سانسور شده و مجموعه چوب خط یکسانی و یکدستی ندارد. به همین دلیل نمی توان از چوب خط به عنوان یک مجموعه داستان منسجم و با یک زاویه دید خاص نام برد. اما بسیار امیدوارم که محسن فرجی با داستانهای بعدی اش حسابی سر و صدا کند.
چوب خط/محسن فرجی/نشر قطره / 1385
|
+|
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 15:33  توسط محسن فرجی
|
پاسخ به منتقدان مجهول الهویه
دو سه مطلب قبلی من درباره ی نویسندگان نسل پنجم ، واکنش های مختصری به همراه داشت.مثلا اگر به پیام های مطلب قبلی ام نگاه کنید ، می بینید که دو نفر در باره ی این موضوع اظهار نظر کرده اند.تا این جای ماجرا مشکلی وجود ندارد و حتا خوشحال کننده هم هست که موضوع نسل پنجم توجه چندنفری را بر انگیخته است، اما یکی دو نکته ی کوچک هم هست که به نظرم جای بحث دارد.یکی این که هیچ کدام از این دو بزرگوار، اسم خودشان را اعلام نکرده اند و نشانی هم از خود به جای نگذاشته اند.اگر آنها موضوعی را طرح کرده اند، پس چرا آماده ی شنیدن پاسخی نیستند و راه را بر هر گفت وگو یی می بندند؟ این کار معنایی جز عدم اعتماد به نفس و بی شجاعتی نمی دهد...
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 17:57  توسط محسن فرجی
|
اعتراض وارد نیست!
کامران محمدی در وبلاگش (
http://www.naslepanjom.blogfa.com/ )یادداشتی بر مطلب قبلی من نوشته و گفته که دو نقص در آن مطلب وجود دارد، یکی این که کوتاه است و حق موضوع ادا نشده، دیگر این که حرف من فقط درمورد نویسندگان مشهور صدق می کند و آنها هستند که به کافه تیتر نمی آیند.من نمی دانم او این حرف را به جد گفته یا طنز، اما اگر جدی گفته باشد، باید بگویم با او مخالف هستم.چون خوشبختانه یا متاسفانه در میان نویسندگان نسل پنجم ، خیلی تفاوت فاحشی وجود ندارد و تقریبا همه در یک سطح، شناخنه شده اند.حالا عدهای به دلیل حضور در رسانه ها والبته دلایل دیگر، کمی شناخته شده تر هستند.اما نکته این جاست که از میان نویسندگان غیر مطبوعاتی نسل پنجم هم تا به حال کمتر کسی به کافه تیتر آمده است.
من فکر می کنم برای پاگرفتن هر جریانی، نیاز به حضور حداکثری اعضای آن جریان است.اتفاقی که هنوز درباره ی نسل پنجم روی نداده است.به همین دلیل ، بهتر است به جای نپذیرفتن ضعف هایمان ، به مقابله باآنها بپردازیم و به فکر راه چاره باشیم.
امیدوارم حرف من به منفی بافی و ناامیدی تلقی نشود.اتفاقا من این بحث را مطرح کردم تا تلنگری به بچه ها بزنم و حساسیت آنها را برای جدی تر گرفتن نسل پنجم برانگیزم.چنین باد/
|
+|
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 15:47  توسط محسن فرجی
|
؟
نویسندگان نسل پنجم معمولا دو بار به کافه تیتر می آیند، یک بار برای آوردن کتابشان و یک بار هم برای نقد و بررسی همان کتاب.اما بعد دیگر از آنها خبری نمی شود.بعضی از تسل پنجمی ها هم تا به حال حتی یک بار به کافه تیتر قدم رنجه نکرده اند تا در جلسات نقد کتاب شرکت کنند.
چرا بچه ها برای نقد وبررسی کتاب های دیگران نمی آیند؟فکر نمی کنم در این اتفاق، موضوعی که کامران به آن اشاره کرده بود، یعنی کدورت های شخصی، نقشی داشته باشد، بلکه بیشتر باید دلیل ماجرا را در کم اعتنایی بچه ها به کار جمعی و ادبیات همنسلان خود، جست و جو کرد. .البته در این میان، نداشتن وقت و داشتن گرفتاری های روزمره هم نمی تواند بی تاثیر باشد، اما اگر نویسنده ای می تواند برای کتاب خودش این وقت و انرزی را بگذارد و بر گرفتاری ها غلبه کند، بد نیست که این فرایند را هر چند وقت یکبار هم که شده، برای دوستانش تکرار کند.
|
+|
نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 19:13  توسط محسن فرجی
|
محسن فرجي جمعه از تكه هاي جنايت ميگويد
روزهای بی حوصله و کسالت باری را می گذرانم.بگذریم .این ها را گفتم که بگویم ، این مطلب را هم مثل مطلب قبلی که از سایت آرمان اسلامبولچی برداشته بودم، از جای دیگری برداشته ام.اما این بار از وبلاگ کامران محمدی.چون نه حوصله ی تایپ داشتم و نه حوصله ی فکر کردن به چینش کلمات و جملات! :
پس از چند بار تغيير در منتقد جلسه پنجم «كتاب پنجم» محسن فرجي به عنوان منتقد اين نشست تعيين شد.
جلسه پنجم نقد «كتاب پنجم» كه هر هفته جمعه ساعت شش عصر در كافه تيتر برگزار ميشود، به نقد مجموعه داستان «تكههاي جنايت» نخستين كتاب امير احمدي آريان اختصاص دارد. اين جلسه با مديريت كامران محمدي و حضور نويسندگان نسل پنجم و فعالان و علاقهمندان آثار داستاني نويسندگان جوان، جمعه نهم تير برگزار ميشود.
محسن فرجي، داستاننويس، روزنامهنگار و منتقد ادبي، در نخستين جلسه كتاب پنجم نيز به عنوان نويسنده حضور داشت. از وي به تازگي مجموعه داستان چوبخط توسط نشر قطره به بازار آمده است كه موضوع جلسه نخست كتاب پنجم بود.
تكههاي جنايت را نشر قصه در 112 صفحه با قيمت 1200 تومان به بازار داده است
|
+|
نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 14:27  توسط محسن فرجی
|
فرهاد آییش را از نزدیک ببینید
می خواستم خبر حضور فرهد آییش را بنوسم، اما دیدم آرمان اسلامبولچی به خوبی این کار را در سایتش انجام داده است.پس خبر را به نقل از او بخوانید:
من یکی که فرهاد آییش را خیلی دوست دارم.علاوه بر هنر بی نظیرش در بازیگری و مخصوصا در درک فوق العاده ای که از صحنه تئاتر دارد، شخصیتی بسیار صمیمی و دوست داشتنی ای نیز هست.
خیلی دوست دارم از او بپرسم چگونه در تئاتر «گزارش به آکادمی» (سال 76 یا 77) از یک میمون ، بهتر ادای میمون را در آورد!
سه شنبه (ششم تیر)، ساعت شش عصر، فرهاد آییش میهمان کافه تیتر است تا با علاقه مندانش دیدار کند.
این برنامه با دعوت سرویس هنر روزنامه کارگزاران برگزار می شود و بنده ی حقیر (عجب نفسی بود آن که شکست) آن را ترتیب داده ام.
هر کسی که دوست دارد با فرهاد آییش دیدار کند، دعوت است.
شما هم حتمآ سوال هایی دارید که دلتان می خواهد از آییش پرسیده شود.
و البته پس از آن سوال شما و جوابی که آییش به آن می دهد در روزنامه منتشر خواهد شد.
آدرس کافه تیتر : چهار راه ولیعصر،خیابان برادران مظفرجنوبی، نرسیده به بیمارستان مداین، جنب ساختمان علاالدین.
|
+|
نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 16:14  توسط محسن فرجی
|
راز محبوبیت کشف شد!
راز محبوبیت در میان اهالی ادبیات کشف شد ! آن هم توسط راقم این سطور. ماجرا از این قرار است که من تا پیش از این، با همان روحیه و منش شهرستانی، از هر کتابی که خوشم نمی آمد ، زل می زدم توی چشم های نویسنده اش و می گفتم به این دلایل از کتابش خوشم نیامده است.یا این که در فرایندی احمقانه تر، می نشستم و نظرم را در مطبوعات مکتوب می کردم.نتیجه اش هم این شده بود که همه من را به عنوان یک آدم ...و ... می شناختند که پاچه ی نویسندگان را می گیرد.
تا این که چند روز پیش، برای یک مجموعه داستان جلسه ی نقد گذاسته بودند.راستش من از کتاب خوشم نیامده بود . اما وقتی که مجری جلسه از من خواست که نظر بدهم، در کمال خونسردی گفتم: نظری ندارم!
بعد از جلسه هم کلی با نویسنده ی کتاب گفتیم و خندیدیم...
نتیجه گیری اخلاقی: راز محبوبیت در میان اهالی ادبیات همین است: محافظه کاری!
|
+|
نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 15:25  توسط محسن فرجی
|
ولی محمد راه دوری نرفته
وقتی کسی می میرد تکه ای از ما را با خود می برد به نمی دانیم تا ناکجا. وقتی کسی می میرد رویاهای ما از او ناتمام و کج و کور می ماند.حالا که ولی محمد مرده است، دوستم یوسف، یوسف علیخانی، احساس می کند تکه ای از وجودش فرو ریخته و گم شده است. اما آدم ها بدجوری ادامه ی همدیگرند و یوسف نوه و ادامه ی ولی محمد بوده و هست. پس باید با زیستن خودش او را دوباره روایت کند .چنان جه روزی هم کسانی ادامه ی ما می شوند و ما را روایت می کنند تا جهان خسته و پیر از رفتن باز نماند...
این هم ولی محمد علیخانی در روزهایی که زنده بود و راوی پدران و گذشتگانش: تقديرزن | ولي محمد عليخاني
|
+|
نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 14:49  توسط محسن فرجی
|