خبرگزاري فارس: اولين برنامه از مجموعه 60 قسمتي «گفتوگوهاي فرهنگي» پنجشنبه دوم اسفندماه از شبكه چهار سيما روي آنتن ميرود.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از ستاد خبري گفتوگوهاي فرهنگي، اين برنامه شامل ميزدگردهايي با حضور پژوهشگران و صاحبنظران است و ميكوشد زواياي فرهنگ ايراني - اسلامي، ضعفها، قوتها و آسيبهاي آن را مورد بررسي قرار دهد.
بنابر اين گزارش، ارزيابي سهم ايران در صحنه مبادلات فرهنگ جهان، رويكرد اصلي اين مجموعه است.موضوعاتي چون چيستي فرهنگ، ضرورت تحليل فرهنگ، شيوههاي ارتقاي سواد فرهنگي، فرهنگ و هدايتگري ديني، فرهنگ و زندگي روزمره، فرهنگ و خلاقيت در نظام آموزشي، ابعاد تاريخي فرهنگ ايران، شهر و فرهنگ، تفكر انتقادي و فرهنگ، نقش گفتوگو در بالندگي فرهنگ، اقتصاد و فرهنگ از جمله محورهاي اين ميزگرها است.
سيد صادق سجادي، نعمتا... فاضلي و علي اصغر مصلح، استاداني هستند كه هدايت و اجراي اين ميزدگردها را در شاخههاي تاريخ، مطالعات فرهنگي و فلسفه بر عهده دارند.
ميهمانان اين برنامه را انديشمنداني چون رضا داوري اردكاني، ابوالقاسم اسماعيلپور، ريچارد فراي، مگارت پين، محمدرضا ريختهگران، فرشاد مومني، داوود فيرحي، عليرضا بهشتي، حسين پايبنده، حاتم قادري، سعيد رضا عاملي، كريم مجتهدي، يونس شكرخواه، منصوره اتحاديه، عباس منوچهري، عليرضا شجاعي زند، محمدرضا بهشتي، غلامحسين ابراهيمي ديناني، مريم رفعت جاه، محمود شهابي، امليا نرسيسيان و برخي ديگر از استادان دانشگاه و حوزه تشكيل ميدهند.
گفتوگوهاي فرهنگي ساعت 21 روز پنجشنبه دوم اسفندماه از شبكه چهار پخش ميشود. اين مجموعه به همت گروه تاريخ، فرهنگ و انديشه ديني و به تهيه كنندگي سيد احمد سيد پايداري توليد شده است.
| شعر امروز به صداقت و صلابت بیشتر احتیاج دارد تا ژست روشنفکری | |
| دومین جایزه شعر خبرنگاران عصر دیروز در منزل شاعر برگزیده به علیرضا طبایی اهدا شد. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، محمد هاشم اکبریانی دبیر جایزه در ابتدای مراسم گفت: متاسفانه به دلیل نبود امکانات و فضای مناسب در برگزاری جایزه امروز علیرضا طبایی به جای اینکه میهمان ما باشد میزبان ما شده است در حالی که طبعا بهتر بود ما میزبان بودیم. وی افزود: علیرضا طبایی حق زیادی به گردن جامعه شعری ما دارد و باید به شکل شایسته تری از وی تقدیر به عمل می آمد. از ابتدای شکل گیری جایزه شعر خبرنگاران نگاه ما به این جایزه طوری بود که اشعار شاخص که از دید جامعه مخاطب پنهان مانده اند مورد توجه قرار گیرند. امسال این افتخار نصیب ما شد که کتاب شعر علیرضا طبایی انتخاب شود.
| |
مراسم معرفي برگزيدگان دومين دوره جايزه شعر خبرنگاران كه قرار بود امروز دوشنبه (29 بهمن) در محل موزه فرش ايران برگزار شود، لغو شد.
با وجود تلاشهاي انجام شده برای رفع موانع پيشآمده، در نهايت امكان برگزاري مراسم در محل ياد شده فراهم نشد.
دبيرخانه دومين دوره جايزه شعر خبرنگاران در عين حال تاكيد كرد برگزيدگان اين دوره جايزه شعر خبرنگاران طبق اعلام قبلي امروزمعرفي ميشوند.
مراسم اهداي دومين دورهي «جايزهي شعر خبرنگاران» برگزار ميشود.
به گزارش ايسنا، اين مراسم ساعت 14:30 روز دوشنبه 29 بهمنماه جاري با سخنراني مرتضي کاخي در محل آمفيتئاتر موزهي فرش واقع در: تقاطع خيابانهاي کارگر شمالي و دکتر فاطمي برپا خواهد شد.
اين جايزه با داوري محمدهاشم اكبرياني، عليرضا بهرامي، سپيده جديري، زهير توكلي و عليرضا بهنام همراه است.

کتابهایی را که ناتمام گذاشتهام نام ببرم؟ چه کار سختی! آخر من عادت کتاب از کتابخانه گرفتن را نداشتهام و ندارم هرگز تا کتابی را به اجبار زمانی، ناتمام بگذارم. گمان هم میکنم _ امیدوارم توهم نباشد_ که شناختی نسبی از نویسندگان و ناشران دارم تا به دام کتابهای بد نیفتم. اما مگر میتوان به سرکار خانم مرضیه ریاحی، «نه» گفت؟ پس من هم وارد این بازی جذاب میشوم:
این سوال، دو جواب بیشتر ندارد. یعنی دو کتاب. یکی رمان وقتی یتیم یودیم نوشتهی کازوئو ایشی گورو، ترجمهی خانم مژده دقیقی. راستش هر کار کردم نتوانستم بیشتر از صد صفحه از این رمان را بخوانم. آن صد صفحه را هم با خون جگر، امید به این که کار پیش میرود و جذاب میشود و به خاطر نام بلند آوازهی ایشی گورو تحمل کردم. اما لعنتی آن قدر سرد و بیمزه و کسلکننده بود که دیگر تاب نیاوردم و خودم را از شر وقتی یتیم یودیم خلاص کردم. بعدها به خود خانم دقیقی هم گفتم که تقلاهایم برای خواندن این کتاب، جواب نداد. او هم گفت که چند نفر دیگر هم با این رمان مشکل داشتهاند.این طوری بود که فهمیدم خیلی هم پرت نرفنهام که وقتم را بیشتر هدر ندادهام!
کتاب دیگر، مجموعه داستان روانشناسانهای بود به اسم مردی که همسرش را با کلاهش عوضی میگرفت. این کتاب نوشتهی اولیور ساکس است و در آن تجربیات خود را در مواجهه با بیماران روانیاش به شکل داستان درآورده است. مردی که همسرش را با کلاهش عوضی میگرفت فوقالعاده جذاب و خواندنی بود، اما ترجمهاش آنقدر بد و آزارنده بود که نتوانستم کتاب را تمام کنم. اسم مترجماش را هم نمیگویم که غیبت نشود.
خب، حالا نوبت من است که پنج نفر را به این بازی دعوت کنم: پدرام الوندی، ایمان عابدین ، مصطفا خلجی، چهار قدم مانده به صبح و ایمان مهدیزاده.
از باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
پوشاندهاند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل، گمان مكن به شب جشن ميروي
شايد به خاك مردهاي ارزانيات كنند
يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطهاي بترس كه شيطانيات كنند
آب طلب نكرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانهايست كه قربانيات كنند
به اندازه همه برف های تهران، دلتنگم ... همه برف های تهران...
نمی دانم حالا که فرامرز مرده، باز هم دلتنگ است یا نه ...
روزها از کنار ما می گذرد
گلوله ی کامواییم
به انتظار پیرزن
تا بیاید و میل ها را بردارد
و چند رج
به رقصمان در آورد
آن گاه روزها
آهسته از کنارمان گام بر می دارد
و بعد چند رج دیگر
تا رگ هایمان تمام بشود
در دامن کوتاه سرخ او
محسن فرجي: ادبيات، توهم ِ واقعيت است
خبرگزاری فارس: مجموعه داستان «اژدهاكشان» نوشته يوسف عليخاني، در كارگاه ماهانه نقد كتاب «ماه و نگاه» حوزه هنري كرج به وسيله محسن فرجي نقد و بررسي شد.

به گزارش خبرنگار ادبي خبرگزاري فارس، محسن فرجي در ابتداي اين جلسه كه عصر چهارشنبه برگزار شد، ضمن رد سخناني درباره پژوهشي خواندن مجموعه داستان اژدهاكشان گفت: بخش عمدهاي از داستان امروز ما متاسفانه آنقدر آپارتماننشيني و كافهاي شده كه وقتي داستاني، فضاي تازهاي به ما معرفي ميكند گمان ميكنيم نويسنده تحقيق كرده و در نتيجه بيش از داستاننويس بودن، پژوهشگر است.
فرجي اضافه كرد: همه ما ميدانيم تحقيق نيازمند روش تحقيق و نتيجهگيري است كه هيچ كدام از داستانهاي اژدهاكشان داراي چنين خصوصيتي نيست.
نويسنده مجموعه داستانهاي "يازده دعاي بياستجابت" و "چوب خط" گفت: فراموش نكنيم ادبيات، توهم ِ واقعيت است و مخاطب نبايد فريب بخورد كه چون نويسندهاي مثل عليخاني سراغ روستايي مثل "ميلك" رفته، پس حتما دارد واقعياتي را ميگويد كه متعلق به يك منطقه خاص است.
در چند ماه اخیر دوستان زیادی در باب و احوال کرامات ماسه فروشهای کارگزاران و مرحمتی که به روزنامه نگاران دوره گذشته انتشار رفت، معترضه هایی نوشته اند و همانطور که انتظار می رفت دیگ جوشید و سر سگ نپخت. اما فرمایشات پنهان مدیر مسوول روزنامه - سجادیان - به دوست گرامی یاسین نمکچیان آنقدر من را برآشفت که چاره ای جز بازگویی آن ندارم.
من، ریحانه مظاهری، یاسین نمکچیان، فرزین شیرزادی، هاشم اکبریانی، علیرضا کیوانی نژاد، نگین بهکام، محسن فرجی و ایمان مهدیزاده ۹ نفری بودیم که بی حیایی کارگزاران در نپرداختن ۳ ماه حقوق معوقه و تسویه حساب را بر نتابیدیم و راه به شکایت بردیم. پس از ۲ ماه اصرار ما و انکار کارگزاران سرانجام دادگاه رای به نفع ما داد و حکم کرد که روزنامه مطالبات ما را بپردازد. به طور متوسط دست هر کدام از ما را مبلغی در حد ۱ میلیون و ۳۰۰هزار تومان - کمتر یا بیشتر - می گرفت. اما ماسه فروشها درست در آخرین روز از مهلت ۱۵ روزه اعتراض، به طرزی ابلهانه معترض حکم ها شدند که مثلا طلب فلانی نه ۰۰۰/۳۳۰/۱ که ۰۰۰/۳۱۵/۱ تومان است و به این ترتیب با موکول شدن وقت بعدی دادگاه به ۲۸بهمن با زمان بازی کردند. جالب آنکه به دلیلی که در ادامه می خوانید به حکم یاسین نمکچیان و ریحانه مظاهری اعتراضی نشد. پس قاعدتا این دو می توانستند با حکم دادگاه مبلغ را دریافت کنند. اما یاسین داستان را این گونه تعریف می کند:
شخصا به سراغ سجادیان رفتم. تا فهمید به حکم ما اعتراضی نشده مسوول امور مالی را فراخواند و برآشفت که: چرا به حکم این دو اعتراضی نشده؟
طرف سرخ و سفید شد و گفت : اینها را از قلم انداخته ایم...
سجادیان گفت: اعتراض کنید بلکه دو سه ماهی را جلو بیفتیم.
گذشت تا چند شب پیش که سجادیان با من تماس گرفت و گفت: تو رو به خدا بین خودمان بماند ولی مساله شما را می توانیم دوستانه حل کنیم.( مشخص است که کارگزاران خیال خام اعتراض به حکم را با خود به زیر لحاف برده چون وقت اعتراض ۱ ماه پیش گذشته بود).
خلاصه اینکه حضرت آقا پیشنهاد داده یاسین ۴۰۰هزار تومان از حق خود کوتاه بیاید و کاملا مخفیانه و بی سر و صدا برود روزنامه و پولش را بگیرد.
داستان تهوع آوری است. به خصوص اینکه تمام دعوا بر سر چندرغاز است. اما افسوس که ما چند نفر و نصفی، نه دلال بازاریم، نه سر و سری با میادین نفتی و مناقصه های میلیاردی داریم، نه ماسه می فروشیم، نه از قبال تحزب و باند بازی به کرسی مجلس چشم دوخته ایم، نه از قمپزهای مطبوعاتی سفر آلمان به ما ماسیده، نه در همشهری و جام جم لحاف و تشک پهن کرده ایم تا در پاسداران و جردن صاحبخانه شویم. ما یک مشت میرزا بنویسیم که تن به دلال مسلکی نداده ایم و همین چندرغاز فتیله فانوسمان را چند ماهی روشن نگه می دارد. زیر خاکی ها ، کرم های خاکی، سرانجام زیر آفتاب تفتیده خواهند شد و همین امیدی است برای ادامه راه...
مجموعهي داستان "اژدهاکشان" اثر يوسف عليخاني در حوزهي هنري مركز كرج نقد و بررسي ميشود.
به گزارش ایسنا، اين كتاب در يازدهمين جلسه از سلسله نشستهاي "ماه و نگاه" توسط محسن فرجي مورد نقد و بررسي قرار خواهد گرفت.
علاقهمندان براي شركت در اين برنامه ميتوانند ساعت 17 تا 19 روز چهارشنبه 10 بهمنماه به حوزهي هنري مركز كرج به نشاني: بين ميدان نبوت و خيابان مطهري، ميلاد 4، شمارهي 35 مراجعه كنند.
در گوشهاي از كائنات
از خودم مي پرسم 57 سال و 13 روز عمر، براي مطرح شدن يك شاعر كم بوده است؟ پاسخي كه ميدهم منفي است؛ چراكه شاعراني ميشناسم در همين سن و سالها كه به اندازهاي كه بايد و شايد، شناخته شدهاند. بعد از خودم ميپرسم نكند دور بودن از پاييتخت باعث شده بوده كه او را كمتر از آنچه شايستهاش بوده است، بشناسند. اما اين فرض هم قانعم نميكند چون شاعراني را به خاطر ميآورم در شهرهاي دور كه سهم خود را از ادبيات امروز گرفتهاند. پس براي يافتن پاسخ اين سوال كه چرا شعر اورنگ خضرايي به شهرت و فراگيري بايستهاش كمتر رسيده است، نقبي ميزنم در زندگي و گذشته شعري او:...
با فلفی که طعم فراق می دهد
با دردی که فصل را نمی شناسد
با خونی که بند نمی آید
بگو چکار کنم
وقتی شادی به دم بادبادکی بند است
و غم
مرا چون سنگی
در سراشیب یک دره دنبال می کند
دلم شاخه ی شاتوتی که باد
خونش را
به در و دیوار پاشیده است
تنهایی ها عمیق اند
عمیق
مثل صورت مردگان.
حلزون ها چقدر تنهایند
به جز آشیانه ی خود همراهی ندارند.
تنهایی ها عمیق اند، آشیانه ی کوچکم!
و تو در خاموشی هایم می درخشی
در آتش و روشنی می درخشی
و من آن قدر دوستت دارم
که فراموش می کنم
زندگی
با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد.
احضار ارواح در اصفهان
اگر عمری باشد، از این به بعد دوشنبه ها در صفحه ی «کافه روزنامه » ی اعتماد ملی ستونی خواهم داشت با عنوان کافه شاعری.امروز اولین مطلب این ستون چاپ شده است:
البته در اينجا پاي شاعران اسم و رسمدارتر هم وسط كشيده خواهد شد اما به بهانه و مناسبتي. مثلا سالگرد تولد يا انتشار كتاب تازه و يا چيزي در همين حد و حدود. به گمانم همين مقوله براي افتتاح ستون كافه شاعري كافي است تا چراغ اول را روشن كنيم و برويم به سراغ زنده ياد كيوان قدرخواه: اگر دست خودم باشد فقط ميتوانم بگويم در اصفهان بود؛ حتي نميتوانم سالش را به ياد بياورم ولي تقديمي آقاي محمد رحيم اخوت در ابتداي كتاب <پريخوانيها> به ياري اين حافظه مخدوش و مغشوش ميآيد كه برايم نوشته است: از طرف دوست سفر كرده شاعر، آقاي كيوان قدرخواه، فروردين 80، اصفهان.
اين ستون وظيفه دشواري برعهده دارد؛ قرار است در همين اندك جا كارنامه يك شاعر را مرور كند و در حواشي و حوالي شعرهاي او چيزي بگويد. شاعراني كه به اينجا ميآيند، اغلب از شاعراني هستند كه كمتر از آنچه سزاوارش بودهاند نام و نشان يافتهاند. اولويت هم با شاعراني است كه دستشان از دنيا كوتاه است.
ادامه مطلب