1به او گفتم؛ برای من چه آورده ای؟ گفت؛ تنهایی، اندکی باران و غربت بسیار. 2 هنوز چشم به راهم هرگز نیامد حتا برای وداع حالا، من ماندم و این همه انتظار! 3 تنهایم گذاشتی در کوچه بن بست. بعد از تو پر از ترانه های غمگین شدم و دلتنگی نسیم. 4 من، زمین بودم چشمان تو، ماه. این همه فاصله برای لحظه دیدار؟! 5 وقتی تو را دیدم؛ پرنده، جدایی شد باد، بوی تنهایی خیال، اندوهی خیس و تو، ابدیت زمزمه ای دلتنگ. 6 روزی که مردم به یادم شعری بخوان پر از هق هق باران بی قراری کبوتر. و خاطره ای از نخستین دیدار. |