چوب خط از ضعيفترين مجموعههاي منتشر شده در سالهاي اخير است
سي و پنجمين جلسه گروه ادبيات عصر كتاب كه با اولين جلسه آن در سال 86 همزمان شده بود، عصر روز يكشنبه سيام ارديبهشت ماه در سالن اجتماعات كتابخانه سهروردي زنجان برگزار شد.
در اين نشست منتقدان و نويسندگان به نقد و معرفي مجموعه داستان محسن فرجي با نام ”چوبخط“ پرداختند.
در ابتداي اين نشست مهدي جليلخاني مجري برنامه با خواندن برشهايي از داستانهاي اين مجموعه، توجه حاضران را به نوع نثر و فضاهاي داستاني نويسنده جلب كرد و سپس به معرفي كوتاه محسن فرجي پرداخت.
در ادامه محمدرضا پريشي، داستاننويس و منتقد اهل خرمدره، با اين توصيف كه نوشتن از ”چوبخط“ برايم سخت است، گفت: ”در عين سلاست و رواني زبان فرجي، نتوانستم ارتباطي با بيشتر داستانها يا بهتر بگويم طرحهايش پيدا كنم. شخصيت در داستان با تصويربرداري درست از روايت، ديالوگ و تضاد شناخته ميشود و در يادها ميماند؛ هركدام از اين سه اصل كه نباشد، شخصيت، ديگر شخصيت نيست، تيپ است؛ و چه بسيار بودند تيپهاي اين مجموعه داستان“.
پريشي ادامه داد: ”براي مثال داستان ”ظلمات“ اين مجموعه را دوباره بخوانيد. قصه ميخوارگي است. بعد ببينيد آيا فرقي با فيلم كندوي بهروز وثوقي دارد؟ حالت ميخوارگي دو تيپ موجود، گفتارهاشان و حتي عاقبتشان. يا در داستان ”قولهاي منتشر در ولايت كله بزيها“ كه از لحاظ نوع دوربينگيري روايت هم ميتوانست خيلي بهتر از اين شود“.
پريشي با تأكيد بر فقدان هر يك از اصول سهگانه شخصيتپردازي در اين داستانها از مجموعه چوبخط گفت: ”من ادعا ندارم اين سه اصل مطلق هستند اما تاكنون هر اثر خوب و دلنشين و جاودان از رمان و داستان خواندهام، همگي اين اصل را در شخصيتپردازيهايشان رعايت كردهاند؛ و مگر ما دست پروده گذشتگان جاودانه خويش نيستيم؟“
اين داستاننويس اضافه كرد: ”تا رويه دروني و رويه خارجي و پيچيدگي ها و تضادهاي درون و برون آدمها در داستان يا رمان گشوده نشود، حجابي مانع از بروز شخصيت است و آنگاه كه خواننده به كشف شخصيت نائل نيايد، وقت و احساساتش حرام شده است“.
وي در تشريح اين دو لايه از داستان و شخصيتهاي آن گفت: ”وجهه بيروني شخصيت با روايت دوربين كارگرداني شده نويسنده در تصويرهاي متعدد به وجود ميآيد، آن هم به شكلي پاره پاره و نامتوالي، نه مستقيم و انشايي؛ و وجهه دروني شخصيت نيز با افشاي ترسها، شاديها و خلاصه همه حالتها و موقعيتهاي دروني و شخصي شخصيت، در فرم مدرن داستاننويسي ميسر ميشود“.
پريشي با بيان اين نكته كه بدون مطالعه مدام و نوشتن پيوسته نميتوان نويسنده شد حتي اگر استعداد خدادادي هم داشته باشي، ادعا كرد: ”متأسفانه اين مجموعه از ضعيفترين مجموعههاي منتشر شده در سالهاي اخير است؛ نه عنصر روايت صحيح، نه شخصيتپردازي درست، نه اعتنا به زمان و مكان، هيچ يك از استانداردهاي يك مجموعه خوب و قوي در آن به چشم نميخورد“.
او تصريح كرد: ”شايد اگر فرجي كمي بيشتر روي اين طرح ـ داستانها كه بيشتر ميل به طرح دارند تا داستان كار ميكرد، ميتوانست مجموعهاي حداقل قويتر از اين به خوانندگانش عرضه كند“.
سپس جليلخاني با رد نقد كلي پريشي بر اين مجموعه داستان، اين مجوعه را شامل داستانهايي در سه حوزه عوارض و آسيب هاي رواني جنگ و با موضوع جنگ، معضلات اجتماعي و سرانجام وجوه معمولي زندگي با روايتهاي درونگرا از روابط سرد انسانهاي امروز، معرفي كرد كه از ميان آنها داستان ”ميگويم عيب ندارد“ را داستاني درخشان در روايت دختري روانپريش از آسيبهاي بمباران و جنگ نام داد و به طور كامل آن را قرائت كرد.
اما سلمان كريمي، داستاننويس و منتقد زنجاني، به عنوان سخنران دوم اين نشست، داستان خوانده شده را در ژانر ادبيات جنگ ندانست با اين دليل كه نشانههاي موجود در شخصيت دختر اين داستان با هيچ يك از نشانههاي يك آسيبديده رواني از جنگ همخواني و سازگاري ندارند.
سلمان كريمي با پرداختن به مضمون و درونمايههاي داستانهاي ”چوبخط“ به بررسي ژرف ساختهاي اين مجموعه توجه كرد و گفت: ”گونهشناسي مضمونها و درونمايههاي داستان، ضمن كمك به شناخت زمينههاي بيروني و اجتماعي و زمان و مكان داستان، به شناخت داستاننويس نيز كمك ميكند. شايد بتوان گفت كه بزرگي و كوچكي هر داستان نويس به نوع مضمونها و درونمايههاي داستانهايش بستگي دارد“.
اين سخنران اضافه كرد: ”نويسنده در اغلب داستانها كوشيده تا به نحوي موضوع را با جنگ پيوند و ارتباط دهد كه به گمانم او در جنگي نويسي هم موفق نبوده است“.
وي با اشاره به داستان ”از خاطرات يك سرباز عراقي“ به جز عنوان آن، چيزي را كه مؤيد تعلق آن به مليتي خاص باشد، ندانست و افزود: ”جزئياتي در اين داستان مطرح شده كه به اصل و موضوع اصلي هيچ ارتباطي ندارد. اگر قصد نويسنده بر نشان دادن بيهودگي جنگ بوده باشد، به نظرم جنگي نشان داده نشده تا بخواهد بيهودگي آن را اثبات كند“.
كريمي با غريب خواندن توصيفات اين داستان، به برش برخي داستانها در لحظه و تغيير مكان و زمان به صورتي ناگهاني اشاره كرد و گفت:”اين شگرد موجب جدايي خواننده از داستان شده به نحوي كه با يك جمله مكان و زمان داستان بلافاصله عوض ميشود. به نظر ميرسد در صورت لزوم، كاربرد اين شيوه نيز گاه در جاي خود به كار نرفته و آشفتگي و بيمعنايي درهمي را آفريده است. روايت، منطق و علتي دارد كه در اين مجموعه، به جز داستان ”از خاطرات...“در ”تو منشي آقاي رئيسي؟“ هم نميتوان علت روايت را تشخيص داد. در اولي، چرايي روايتي اينگونه برايم پرسش برانگيز بود و در دومي، دليل آن تك گويي كشدار و بيمنطق“.
اين سخنران در پايان، با بررسي و بازخواني برخي از داستانهاي مجموعه مورد بررسي، تصريح كرد: ”در اين داستانها محوريت، نه با شخصيت و نه با حوادث و رخدادهاست؛ چرا كه نه آن قدر محوريت به شخصيت داده شده كه داستان حول كشف يك شخصيت باشد و نه داستان به گونهاي است كه محوريت با رويدادها باشد و آن چيز كه در اين جا مهم است نه با محوريت حوادث كه اغلب كشف نكتهاي است و واگذاشتن پاسخ خيلي چيزها به خواننده. پايان داستانها نيز پاياني، باز است كه ذهن خواننده را حتي پس از اتمام داستان به تفكر واميدارد و با پرسشهايي گوناگون وا ميگذارد“.
در ادامه مهدي جليلخاني مجري نشست با خواندن داستان كوتاه ”تو منشي آقاي رئيسي؟“ در اين جمع، به كمسابقه بودن چنين روايت و مضموني در ادبيات داستاني معاصر ايران اشاره كرد كه در اين داستان با زباني محاورهاي و شكل و شيوهاي ساده و بيپيرانه به زخمي عميق از معضلات اجتماعي روز ايران پرداخته است.
او همچنين در پاسخ به اعتراض برخي از حاضران به مضمون ممنوع اين داستان، نويسنده را متعهد به نشان دادن زخمها و معضلات مبتلا به جامعه معرفي كرد و از آنان خواست تا با دوري از جزمانديشي، ارزشهاي خود را با نام اخلاق عرضه نكنند و عميقتر به مسائل موجود نظر كنند.
در اين نشست همچنين كريم حنفينيري با بررسي كتابشناسانه كتاب، به ضعفهاي رسمالخطي، ويرايشي و آشفتگيهايي از اين دست اشاره كرد. فاطمه ميرمعزي، نازخند صبحي، خليل ببري، مسعود تاران تاش و محمدرضا پريشي در خلال گفتارها به ارائه نظرات و بحث پيرامون مجموعه داستان ”چوبخط“ محسن فرجي پرداختند.