غزلداستان
نوشته های دوستم کامران محمدی را دوست دارم؛ صریح و روشن می نویسد، زیاده گویی نمی کند، نثر موجز و خوبی دارد و از همه مهم تر این که در اکثر نوشته هایش نکته یا موضوعی را طرح می کند که از هوشمندی و نکته سنجی اش حکایت می کند.این نوشته اش هم به نظرم جالب و قابل توجه است و می تواند تلنگری به ذهن بزند.حتی کلیت حرفش هم درست است .اما این یک سوی ماجراست و سوی دیگر، نقدی است که من به نوشته اش دارم:
کامران در این مطلب، از تصورات قالبی یا تک روایت نویسندگان سخن می گوید و به نقدش می پردازد؛ اینکه ما بر اساس یک " تک روایت" نسخه ی هم را می پیچیم.این هم موضوع قابل توجه و اعتنایی است.اما مشکل این جاست که خود کامران ، در دام نسخه ای که پیچیده، افتاده است.یعنی با یک تصور قالبی و تک روایت، همه ی نویسندگان و حتی به قول خودش "شايد همين طور منتقدان، روزنامهنگاران و ساير اهالي فرهنگ و حتي هنر" را دچار تصورات قالبی دانسته است .در صورتی که حتما و حتما بین نویسندگان و روزنامه نگاران و ...آدم های بسیاری هستند که چنین ویژگی ای نداشته باشند و گزاره ای که کامران با این قطعیت صادر کرده است درباره شان صادق نباشد. او با یک تصور قالبی ، این تک روایتی را شامل " همه ی ما از همه ی نویسندگان" عنوان کرده است. این یعنی همان تک روایتی او از همه ی نویسندگان و همه را به یک چوب راندن.حتی تیتر نوشته ی او هم از همین تصور قالبی در امان نمانده است و عبارت " نویسندگان ایران" به هیچ استثنایی حتی اشاره ندارد.
من خودم را خیلی مخاطب نوشته ی کامران نمی دانم و چیزی هم که الان می خواهم بگویم، حکایت برداشتن چوب و حساب کار خود را کردن توسط گربه دزده نیست! بلکه می خواهم نشان بدهم که من نوعی ، چنین روایت قالبی از نویسندگان ندارم و می توانم گزاره ی قاطع و کلی کامران را نقض کنم: نویسندگانی هستند که خودشان و داستان هایشان را خیلی دوست دارم و این را شفاهی و مکتوب در محافل و رسانه های مختلف ، گفته ام و نوشته ام.مثل علیرضا محمودی ایرانمهر و حامد حبیبی .نویسندگانی هستند که کمتر با آنها نشست و برخاست داشته ام اما داستان های شان را عمیقا دوست می دارم و از خودشان هم تصویر روشن و مثبتی دارم.مثل امیرحسین خورشیدفر.نویسندگانی هم هستند که هیچ وقت آنها را ندیده ام یا نشنیده ام.اما داستان هایشان را دوست دارم و هیچ تصوری هم – قالبی یا غیر قالبی – از آنها ندارم.مثل مهدی ربی .البته چند نفری هم هستند که در چندین دیدار و شنیدار به دلم ننشسته اند یا تصویر خودم به همراه شنیده های مکرر از آدم های مختلف درباره ی آنها در مجموع احساس خوشایندی منتقل نکرده است.اما این را به همه ی نویسندگان تعمیم نمی دهم و با خود این آدم ها هم کاری در ذهنم یا در عالم واقعیت ندارم.اینها را برای اعلام برائت خودم نگفتم و غرضم نشان دادن یکسویه نگری ای بود که در این گزاره ی قطعی و کلی کامران ، هست. چون خیلی ها هستند که حتی همین دلخوری از چند نویسنده را هم ندارند.مثلا همین دوست نازنین نویسنده ، محمودی ایرانمهر با این خوش قلبی و رافتی دارد حداقل برای من بعید است که باقی نویسندگان را "غيرقابل نقد، بيظرفيت، خودبزرگبين، بياخلاق، پولدوست، تشنهي شهرت، زنباره (يا مردباره!)، تنگنظر... و حتي خالهزنك (يا عمومردك)!" بداند.
امیدوارم کامران از این نظر من دلخور نشود، چون گمانم این است که نوشته ی او از نوعی خودبرتر بینی نشات گرفته است.البته او همه جا فعل اول شخص جمع به کار برده است و نوشته " همه ی ما".اما به نظرم این لایه ی رویی ماجراست و اگر کمی دقیق تر شویم به نتایج دیگری می رسیم.چون وقتی کسی از قبح و زشتی چیزی آگاهی و شناخت دارد، طبیعتا خودش به سراغ آن چیز زشت نمی رود.به همین خاطر ، درست است که او بر روی این نقیصه انگشت گذاشته و خودش را هم داخل این دایره گنجانده است اما نمی توانیم فراموش کنیم که او به عنوان نویسنده ی این مطلب، به چیزی که نوشته، آگاهی و اشراف دارد و طبیعتا نباید چنین ویژگی منفی و بدی داشته باشد.خلاصه اینکه به نظرم پیام تلویحی مطلب کامران این است: دوستان عزیزم، من از قبح تصویر قالبی و تک روایتی آگاهم و طبیعتا نمی گذارم این اتفاق برایم بیفتد، شما هم از این ماجرا آگاه باشید و مراقب باشید که دچار این تصور قالبی نشوید.
پی نوشت -1: این مطلب و مطلب دیگر کامران در این باره، هر دو اغراق آمیزند.شاید او تعمدا از صنعت اغراق استفاده کرده تا تاثیرگذاری حرفش بیشتر شود و همان تلنگری را که ابتدای نوشته به آن اشاره کردم، بتواند بزند.شاید، نمی دانم.
پی نوشت – 2: و تباهی درست از آنجا آغاز شد که ما با تباهی جنگیدیم( اوسیپ ماندلشتام)
