محسن فرجي؛از سعيد موحدي يک رمان نيمه تمام پليسي و چندين داستان کوتاه چاپ نشده به جاي مانده است. آيا اگر او به ناهنگام با جهان بدرود نمي گفت و رمانش را به سرانجام مي رساند، اتفاقي در ادبيات ما مي افتاد؟ نمي دانم، چرا که حالا او مرده است و گمانه زني ها راه به جايي نمي برد. من اما يک چيز را به قطع و يقين مي دانم و آن اينکه زنده ياد موحدي در عمرکوتاهش، مشوق و تکيه گاه بزرگي براي جمعي از نويسندگان جوان بود. اکنون مي کوشم با همين پريشان خيالي- که از حسرت مرگ پر دريغ او است- شرح دهم که چگونه موحدي، مايه دلگرمي و نقطه اتکا براي آنهايي بود که تازه پا به عرصه نوشتن گذاشته اند. براي اين کار بايد به چهار سال پيش برگردم، به سال 1382 و کافه 78. آن روزها ما در اين کافه جلساتي را راه انداختيم تا بچه ها قصه بخوانند و همديگر را ببينند.وقتي جلسات کافه 78 استمرار نيافت بچه ها از هم جدا شدند اما من و سعيد ديدار و ارتباط مان را حفظ کرديم. او اصرار داشت که جلسه يي ديگر به راه اندازيم و بچه ها را دوباره جمع کنيم. پيگيري و اصرار سعيد باعث شد تا اوايل سال 84 به لطف فتح الله بي نياز عزيز، در نشر «امتداد» جلسات را راه اندازي کنيم. اين بار اما جمعي کوچک تر بوديم که مي خواستيم به شکلي جدي تر به ادبيات بپردازيم. البته تلاش هاي او در عرصه يي ديگر، مردم شناسي، تا حدودي به بار نشست؛ اگرچه در اين عرصه هم چاپ نشده هاي موحدي بسيار است. از تحقيقات مردم شناختي موحدي، کتاب «شوقات» به چاپ رسيده است که کاري است مشترک با افشين نادري و اختصاص دارد به قصه هاي عاميانه استان مرکزي. «فرهنگ عامه در محلات» و «تمثيلات انجيل» هم دو يادگار ديگر از زنده ياد موحدي هستند که آماده و چشم انتظار انتشارند، بايد به اين فهرست، شمار کثيري قصه عاميانه و پژوهش عاميانه را افزود، اما اگر به کوشش هاي ادبي موحدي برگرديم، مي توان اين پرسش را طرح کرد که... آيا اگر او به ناهنگام...
|
+|
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 12:20  توسط محسن فرجی
|