وقتی کتاب هستی
میان چشمها و نفسها
دست به دست می شوی.
وقتی سکوت هستی
میان عاشقان و عزادارن
رد،
بدل می شوی.
خاطره ی رنگ و رو رفته ای
بر یک برگ
که هر پاییز از همان شاخه می افتد.
هر بهار که می رویی
سایه بانی
هر پاییز که می خزی
فریاد می کشی.