تبليغاتX
غزلداستان
شعر _لطفي از ايمان عابدين

عادت ندارم که در یک روز دو مطلب در وبلاگ بگذارم، اما ايمان عابدين عزيز،بسيار عزيز، لطف كرده و شعري خطاب به من نوشته كه از شوق نمي‌توانم به فردا بيندازمش.اين روزها كه با لحظات جادويي و سكر آور نوشتن، بدجوري بيگانه شده‌ام،گمان مي‌كنم  همين بزرگواري هاست كه شايد دوباره آشتي‌ام بدهد با جهان داستان:

  به دلتنگی‌های محسن فرجی

قلم
تو بنویس!
تو بنویس که دیگر
زبان را یارای گفتن نیست
بنویس
دلتنگی مرا
از جهان بی نان و بی یار
با جوهر بغضی
که از من
به تو سپرده شد
خاطراتم را بنویس
که اگر ننویسی
فراموش می‌کنم
روزی آواز می‌خواندم
و با ذکر زیر لب
غربت‌های شیرین را
دوره می‌کردم
□□□
بگذار اعترافی بکنم!
اگر ننویسی
به گذشت زمان شک می‌کنم
و می‌پذیرم که همه‌ی عمر من
خواب بوده و بس
پس بنویس
تا هروقت
به چوب خط زندگی‌ام نگاه می‌کنم
چیزی برای غرور بیابم
و به استجابت دوازدهمین دعایم
امیدوار باشم.

|+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:23  توسط محسن فرجی  |