تبليغاتX
غزلداستان
عادات غريب ايرانيان


مردم ما حاضر نیستند  ۷ ثانیه ( فقط ۷ ثانیه) پشت چراغ قرمز بایستند و به هر ضرب و زوری که شده از لای ماشین ها مي‌گذرند و خودشان را از ميان فحش‌هاي آب نكشيده‌ي  رانندگان به آن طرف خيابان مي‌رسانند، اما يك و ساعت  و نيم  مثل بچه‌ي آدم  مي‌نشينند  و اپرای عروسكي « مکبث » را می‌بينند، آن هم به زبان فصيح ايتاليايي!بعد از نمايش هم آن قدر  براي بهروز غريب‌پور و همراهانش  كف مي‌زنند كه آدم از  ناداني و هنر نشناسي خودش خجالت مي‌كشد.
اگر حمل بر خودستایی نشود،  بايد بگويم من مكبث را سال‌ها پيش خوانده بودم . اپراي جوزپه وردي  را هم شنيده بودم؛ اما نمي‌توانستم  كاملا بفهمم روي صحنه‌ي اين نمايش عروسكي چه مي‌گذرد.بالاخره من كه كامپيوتر نيستم تا همه‌ي ديالوگ‌ها و جرئيات مكبث را به خاطر داشته باشم.اما زوج‌هاي جوان و خانواده‌هايي كه اكثرا هم با بليط « میهمان» یه سالن نمایش آمده بودند، چنان مجذوب مكبث شده بودند  که من تردید نکردم آنها یا مثل بلبل ایتالیايی حرف می‌زنند و يا آن قدر مكبث را خوانده‌اند كه همگي يك‌پا شكسپيرشناس هستند.

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 18:3  توسط محسن فرجی  |