در تاريکیمی لرزمکه تاريکی - رو در روی من -می آيد رد می شود از تمامت منو قاب هايی وسيعتر از مرا که پشت سرم هستند ، پُر می کند
در تاريکیمن از هم ريخته شده امفقط لبانی( ميان ريزش من وُ – تويی که آنجايی ) می جُنبد :« …. اينجا هستم . کسی می شنود ؟ »
آه می شنوی – گوش به اين سنگ بچسبانی
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ خانگی سازی ذخيرهكردن صفحه اضافه به علاقهمنديها
نوشتههای پيشين
RSS