وقتي كه مي رسم
پيش تر رسيده اي
اين كوير و رباط كهنه دلگير
اي خراسان اندوه
با گيلاسهاي شرور و شيارهاي صورتت
با صداي درهاي شكسته دوستت دارم .
سالکی شدم من و تو قلندری
تنها ربط ما حلقه هاي خاك
كه دريا را كشيده تا انتهاي تنهايي
تا دست تكان دهيم
براي قايقي سفيد
كه هرگز ندانستيم مي رود يا مي آيد