تبليغاتX
غزلداستان
پيشينه ادبي؛ ارثيه نياكاني/دكتر شكور ملكي: انگار در اين خانه كسي نيست كه نيست!
روه فر هنگ و ادب :نوعي ستيز احمقانه با ادبيات كهن سخت به چشم مي‌خورد كه از آينده ادبي وحشتناكي خبر مي‌دهد و متاسفانه متوليان فرهنگي دست روي دست گذاشته‌اند.

دكتر شكور ملكي محقق و استاد دانشگاه با بيان اين مطلب به خبرنگار شبستان گفت: جامعه ما جامعه‌اي از هم گسيخته است و اين ازهم‌گسيختگي در ادبيات هم نمود بارزي دارد اما با تمام اين نشستها همه مخاطبان ادبيات در بريدن از هويت ادبي خويش همداستان‌اند.

وي افزود: البته اين هويت‌گريزيها آبشخور واحدي ندارند عده‌اي از سر بي‌سوادي عده‌اي از روي بي‌حوصلگي عده‌اي بخاطر ازخودباختگي و عده‌اي بعلت جريان‌زدگي پيشنه ادبي خود را بر طاقچه فراموشي نهاده‌اند.

اين استاد باسابقه ادامه داد: اينان غافلند كه براي نوگرايي بايد خشت نو را بر خشت كهن نهاد و بناي ادبيات را رفيع‌تر كرد و نوگرايان راستين يك پايشان در گذشته است و پاي ديگرشان در فضاي روز.

وي با بيان اينكه ملتي كه گذشته ندارد قطعاً آينده هم نخواهد داشت گفت: روزي نه چندان دير گفته مي‌شد كه نثر و نظم سعدي روانترين و فصيح‌ترين نظم و نثر موجود است اما امروز بيم آن مي‌رود كه در آينده‌اي نه چندان دور براي فهميدن آثار سعدي هم حاجت به رمل و اسطرلاب بيفتد.

وي افزود: روزگاري شاعران به تمام علوم روزشان احاطه نسبي داشتند و حتي بعضا آن را در شعر به رخ مي‌كشيدند اما امروز به وضوح ديده مي‌شود كه بسياري از شعرا حتي سبكها و مكتبهاي ادبي را به درستي نمي‌شناسند و از خواندن متون ادبي عاجزند.

وي مسئوليت متوليان فرهنگي را در چنين دوره‌اي بسيار سنگين و طاقت‌فرسا دانست و اظهار تاسف كرد كه چرا نهادهاي رسمي فرهنگي كبك‌وار سر در برف كرده‌اند و با انتشار هر هذيانگونه شعر نامي به روي مبارك نمي‌آورند كه با هر سليقه‌اي وارد مقوله ادب شويم ادبيات مرز و محدوده‌اي دارد.

ملكي كه صداوسيما را مخاطب قرار مي‌داد گفت: مرا به خير تو اميد نيست شر مرسان. ما بخت خود را در اين شهر آزموده‌ايم و از صداوسيما ديگر انتظار غني كردن فرهنگ و ادب نداريم اما اينكه بخواهيم با وارد كردن ادبيات مغلوط و مقلوب كمر به تخريب ارثيه نياكاني ما نبندد انتظار بزرگي نيست.

وي در انتهاي سخنانش گفت: مع‌الاسف بزرگان و استوانه‌هاي ادبيات چنان به يكسو نهاده شده‌اند و به حاشيه رانده شده‌اند كه اگر هم روزي دست گره‌گشا داشتند چنان از اذهان زدوده شده‌اند كه انگار در اين خانه كسي نيست كه نيست.

پايان پيام/

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 17:13  توسط محسن فرجی  |