تبليغاتX
غزلداستان
اين هم کتاب‌هاي ناتمام من

کتاب‌هایی را که ناتمام گذاشته‌ام نام ببرم؟ چه کار سختی! آخر من عادت کتاب از کتابخانه گرفتن را نداشته‌ام و ندارم هرگز تا کتابی را به اجبار زمانی، ناتمام بگذارم. گمان هم می‌کنم _ امیدوارم توهم نباشد_ که شناختی نسبی از نویسندگان و ناشران دارم تا به دام کتاب‌های بد نیفتم. اما مگر می‌توان به سرکار خانم مرضیه ریاحی، «نه» گفت؟ پس من هم وارد این بازی جذاب می‌شوم:


این سوال، دو جواب بیشتر ندارد. یعنی دو کتاب. یکی رمان وقتی یتیم یودیم نوشته‌ی کازوئو ایشی گورو، ترجمه‌ی خانم مژده دقیقی. راستش هر کار کردم نتوانستم بیشتر از صد صفحه از این رمان را بخوانم. آن صد صفحه را هم با خون جگر، امید به این که کار پیش می‌رود و جذاب می‌شود و به خاطر نام بلند آوازه‌ی ایشی گورو تحمل کردم. اما لعنتی آن قدر سرد و بی‌مزه و کسل‌کننده بود که دیگر تاب نیاوردم و خودم را از شر وقتی یتیم یودیم خلاص کردم. بعدها به خود خانم دقیقی هم گفتم که تقلاهایم برای خواندن این کتاب، جواب نداد. او هم گفت که چند نفر دیگر هم با این رمان مشکل داشته‌اند.این طوری بود که فهمیدم خیلی هم پرت نرفنه‌ام که وقتم را بیشتر هدر نداده‌ام!

 

کتاب دیگر، مجموعه داستان روان‌شناسانه‌ای بود به اسم مردی که همسرش را با کلاهش عوضی می‌گرفت. این کتاب نوشته‌ی اولیور ساکس است و در آن تجربیات خود را در مواجهه با بیماران روانی‌اش به شکل داستان درآورده است. مردی که همسرش را با کلاهش عوضی می‌گرفت فوق‌العاده جذاب و خواندنی بود، اما ترجمه‌اش آنقدر بد و آزارنده بود که نتوانستم کتاب را تمام کنم. اسم مترجم‌اش را هم نمی‌گویم که غیبت نشود.

خب، حالا نوبت من است که پنج نفر را به این بازی دعوت کنم: پدرام الوندی، ایمان عابدین ، مصطفا خلجی، چهار قدم مانده به صبح و ایمان مهدیزاده.

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 17:25  توسط محسن فرجی  |