فراخوان همیاری درمان شماره ۵۸  

 


فراخوان درمان شماره 58 

 
کوثرش.–  ۵ ساله
 
بیمار نیازمند پردازشگر گوش
 
مبلغ موردنیاز: ۵٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان
 
"کوثر" متولد آبان ۸۹ در شهرستان صومعه‌سرا و مادرزادی ناشنوا است. مدتی پیش با کمک سازمان بهزیستی و پرداخت مبلغ چهار میلیون تومان از سوی این سازمان، جراحی کاشت حلزون بر روی گوش کوثر انجام شد. در حال حاضر  کوثر نیاز به دستگاه پردازشگر که بر روی گوش نصب می‌شود دارد و  بدون این پردازشگر قادر به شنیدن نیست.
 
پدر کوثر کارگر روزمزد است و به صورت فصلی درآمد دارد و از این راه حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان درآمد کسب می‌کند که به سختی کفاف مخارج روزانه خانواده را می‌دهد. خانواده کوثر در یک منزل استیجاری با دو میلیون رهن و ۱۵۰ هزار تومان اجاره و با کمترین امکانات رفاهی زندگی می‌کنند.
 
هزینه خرید پردازشگر هفت میلیون و ۵۰۰ هزار تومان است و خانواده کوثر توانسته مبلغ دو میلیون و ۲۵۰ هزار تومان از کل هزینه را تأمین نماید. بنیاد همدلان کودک و نوجوان، تأمین باقیمانده هزینه خرید پردازشگر را به عهده گرفته است. 
 
همچون همیشه امیدواریم به همت و یاری شما دوستان و همدلان عزیز بتوانیم مبلغ موردنیاز برای خرید پردازشگر را تأمین نموده و شادی را به کوثر و خانواده‌اش بازگردانیم.
 
به امید حق- کمیته درمان همدلان کودک و نوجوان

http://hamdelan.org      
 
خرسندیم به اطلاع دوستان برسانیم امکان پرداخت آنلاین بر روی سایت همدلان و برای هر فراخوان فراهم شده لذا از همراهان عزیز خواهشمندیم حتی الامکان کمک‌های خود را بصورت آنلاین پرداخت نمایند
در غیر این صورت، لطفا طی تماس تلفنی به ما اعلام فرمایید تا مبلغ واریزی دقیقاً برای درمان این کودک صرف شود. 
 
شماره‌های تماس:
دفتر بنیاد همدلان کودک ونوجوان: ۶۶۳۸۶۱۹۶ (شنبه- چهارشنبه ساعت ۹-۱۶)
۰۹۱۲۷۱۷۵۸۹۶ (خاتون آبادی) - ۰۹۳۵۸۱۸۶۶۴۹ (فتح الهی)

کودک هفت ماهه؛ نیازمند جراحی قلب

 
ساناز ر.– ۷ ماهه
بیماران نیازمند جراحی قلب
مبلغ موردنیاز: ۷٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان
 
"ساناز"، متولد آذر ۹۳ در شیراز و دارای ملیت افغان است. این کودک به طور مادرزادی با حفره و شریان های باز در بطن و دهلیز متولد شده است و از این بیماری رنج می‌برد.
 
 پدر ساناز سرایدار یک ساختمان در شهر شیراز است و تنها منبع درآمدش همین کار است که کفاف مخارج روزانه خانواده را نمی‌دهد.  این خانواده سه نفره در همان ساختمان و در واحد سرایداری با حداقل امکانات رفاهی، ساکن هستند.
 
طبق نظر پزشک ساناز باید هر چه سریع تر تحت عمل جراحی قرار گیرد، به همین دلیل در بیمارستان فقیه شیراز بستری شده است. هزینه جراحی این کودک به دلیل ملیت افغان او، بین ۱۶ تا ۱۸ میلیون برآورد شده است که خانواده او قادر به تأمین این هزینه نمی‌باشند.
 
به دلیل عدم توانایی خانواده برای تهیه هزینه جراحی، مادر ساناز با فروش وسایل برقی جهیزیه خود، سه میلیون تومان از این مبلغ را تهیه کرده است. ۵ میلیون تومان دیگر نیز با مساعدت معاونت بیمارستان، یکی از نیکوکاران و یک موسسه خیریه تأمین شده است. بنياد همدلان کودک و نوجوان نیز تأمین ۷ میلیون تومان از هزینه جراحی این کودک را به عهده گرفته است.
 
با توجه به شرایط اورژانسی بیماری، ساناز به ضمانت بنیاد همدلان کودک و نوجوان، در بیمارستان فقیه شیراز بستری شده و در تاریخ ۳۰ تیر تحت عمل جراحی قرار گرفته است. با توجه به موفقیت جراحی، در حال حاضر این کودک در بخش ICU بیمارستان بستری و تحت مراقبت می‌باشد.
 
بنابراین پرداخت مبلغ مورد نظر در تعهد بنیاد همدلان کودک و نوجوان است و باید تا قبل از ترخیص بیمار تأمین و به حساب بیمارستان واریز شود.
 
همچون همیشه امیدواریم به همت و یاری شما دوستان و همدلان عزیز بتوانیم مبلغ موردنیاز برای جراحی قلب این فرشته کوچک را تأمین نموده و شادی را به خانواده دردمند ساناز، هدیه دهیم.
 
 
به امید حق- کمیته درمان همدلان کودک و نوجوان
خرسندیم به اطلاع دوستان برسانیم امکان پرداخت آنلاین بر روی سایت همدلان و برای هر فراخوان فراهم شده لذا از همراهان عزیز خواهشمندیم حتی الامکان کمک‌های خود را بصورت آنلاین پرداخت نمایند
در غیر این صورت، لطفا طی تماس تلفنی به ما اعلام فرمایید تا مبلغ واریزی دقیقاً برای درمان این کودک صرف شود. 
شماره تماس: ۰۹۳۵۸۱۸۶۶۴۹
 
 

فراخوان همیاری درمان شماره ۵۴

دانیال س. 15 ساله

بیمار نيازمند جراحی کلیه

مبلغ موردنياز: 7.000.000 تومان

خرسندیم به اطلاع دوستان برسانیم امکان
پرداخت آنلاین بر روی سایت همدلان و برای
هر فراخوان فراهم شده لذا از همراهان
عزیز خواهشمندیم حتی الامکان ضمن ثبت نام
در سایت WWW.HAMDELAN.ORG [1] ، کمکهای خود را
بصورت آنلاین پرداخت نمایند.در غیر این
صورت، لطفا طي تماس تلفني به ما اعلام
فرماييد تا مبلغ واريزي دقيقاً براي
درمان اين كودك صرف شود.

شماره تماس: 09358186649

"دانيال" متولد ارديبهشت 79 در كرمانشاه
است. دانيال از سال 91 دچار نارسايي شديد
كليوي مي شود. از آن زمان تاكنون هفته اي
سه بار و هر جلسه چهار ساعت در بيمارستان
امام رضا دياليز مي شود. در ضمن دانيال به
كم خوني شديدي هم مبتلاست و به دليل
مشكلات كليوي رشدش نیز دچار مشکل شده است.


پدر بيمار 51 سال سن دارد و مادرش هم 9 سال
است كه فوت شده است. پدر دانیال كارگر
فصلي است و از اين راه 400 هزار تومان درآمد
دارد. دانيال يك خواهر 19 ساله هم دارد كه
در سال چهارم دبيرستان تحصيل مي كند. اين
خانواده در يك خانه اوقافي 46 متري با
كمترين امكانات رفاهي زندگي مي كنند.

دانيال نياز به پيوند كليه دارد که هزينه
خريد و انجام جراحی پيوند كليه بسيار
سنگين است و خانواده به دلیل شرایط
اقتصادی نامناسب، از عهده تامین مخارج آن
بر نمی آیند.

برای انجام این جراحی، حدودا مبلغ پانزده
ميليون تومان لازم است که از این مبلغ،
موسسه خيريه حضرت فاطمه زهرا (س) هشت
ميليون تومان را تقبل نموده نموده و به
حساب انجمن بيماري هاي كليوي كرمانشاه
واريز نموده است.

بنیاد همدلان کودک و نوجوان نیز تامین
باقی هزینه را بع عهده گرفته است که
امیدواریم همچون گذشته به همت و همیاری
شما همراهان و همدل عزیز، بتوانیم مبلغ
مورد نیاز را تامین نموده و با درمان
دانیال، شادی و امید را به خانواده اش
بازگردانیم.

به اميد حق- كميته درمان همدلان كودك و
نوجوان

خرسندیم به اطلاع دوستان برسانیم امکان
پرداخت آنلاین بر روی سایت همدلان و برای
هر فراخوان فراهم شده لذا از همراهان
عزیز خواهشمندیم حتی الامکان ضمن ثبت نام
در سایت، کمکهای خود را بصورت آنلاین
پرداخت نمایند.

شماره حساب هاي بنياد همدلان كودك و
نوجوان

1.بانك ملت

شعبه پارس خودرو. كد ۶۷۶۰۳

به نام: بنياد همدلان كودك و نوجوان

 شماره حساب: ‌۵۰۰۹۲۶۹۷۱۲

شماره كارت: ۶۱۰۴.۳۳۷۹.۵۵۳۶.۶۱۳۱

شماره شبا: IR۲۸۰۱۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۵۰۰۹۲۶۹۷۱۲

2.بانک ملی

شعبه ایران خودرو. کد ۲۰۰۱

 به نام: بنياد همدلان كودك و نوجوان

شماره حساب: ۰۱۰۹۸۵۸۰۸۰۰۰۰

شماره کارت: ۴۵۷۸ . ۹۹۵۱ . ۹۹۱۸. ۶۰۳۷

       شماره شبا:
IR۱۸۰۱۷۰۰۰۰۰۰۰۱۰۹۸۵۸۰۸۰۰۰۰

 3. بانک پارسیان

شعبه ایران خودرو. کد ۱۰۰۴

به نام: بنیاد همدلان کودک و نوجوان

شماره حساب: ۶-۲۱۴۰۱-۲۱-۱۰۰۴

شماره کارت:  ۶۲۲۱.۰۶۱۰.۸۰۰۰.۷۲۰۸

شماره شبا: IR۱۱۰۵۴۰۱۰۰۴۰۲۱۰۰۰۲۱۴۰۱۰۰۶

دنیای خاموش یسنا

 

 

دنیای خاموش یسنا

 وقتی خواهر بزرگتر یسنا، فاطمه، به دنیا اومد همه  روستا هلهله می کردن از شادی... دل پدر و مادرش از شوق تو سینه جا نمی گرفت. اما زمان زیادی
نیاز نبود تا مادرش بفهمه فاطمه به هیچ صدایی واکنش نشون نمی ده.فاطمه کر
مادرزاد بود.
سیستم شنوایی فاطمه ار حلوزون گوش ناقص بود و نیاز به تجهیزات بسیار گران
قیمت پردازشگر حلزون گوش برای عادی کردن وضع یسنا داشت. هزینه سنگین
درمان فاطمه رو پدرش با خون دل و کمک دوستان و خیرین تهیه کرد.
فاطمه 5 ساله بود که یسنا به دنیا اومد. وقتی یسنا به دنیا می اومد کسی
شادی نمی کرد. دل مادرش مثل سیر و سرکه می جوشید و زانوهای پدرش می
لرزید. بله متاسفانه یسنا هم مثل فاطمه کر مادرزاد به دنیا اومده بود. با
هزینه درمانی نزدیک به 10 میلیون تومان.
پدر یسنا از گوشت و پوست و زندگیش کند تا تونست 5 میلیون تومان از 10
میلیون رو تهیه کنه. بعدش هم از روستای دور اوفتاده ی مادری به روستایی
نزدیک به یاسوج نقل مکان کردن تا هم نزدیک به شهر باشن و هم بتونه کارگری
 کنه و هزینه سنگین گفتاردرمانی فاطمه رو دربیاره.
برای یسنا دیر نشده. تازه یک سالشه. وقتی برای اولین بار دیدمش داشت مثل
هر نوزادی اغو اغو می کرد و صداهایی از خودش در میاورد. صداهایی که چون
تقویت نخواهند شد حتما خاموش میشن و دنیای خاموش یسنا رو با خاموشیشون
سیاه تر می کنن.
قبل از اینکه ازش عکس بگیرم براش اغو اغو کردم ساکت شد و با کنجکاوی به
لب هام نگاه کرد و من هم با چشم های اشک آلود از چشمهای کنجکاو و چهره ی
معصومش عکس گرفتم

موسسه مهرآفرین آماده است تا از طریق شماره کارت

6280231266666667 عابر بانک مسکن

کمک های خیرخواهانه شما را برای تهیه این عمل و بهبودی یسنا دریافت ن کند.

در صورت واریز وجه با شماره 35260 تماس بگیرید.

علیرضا ش. - ۵ .۳  ساله.  نیازمند جراحی قلب.مبلغ موردنیاز:  10 میلیون تومان

«علیرضا» کودکی افغانی و متولد تیرماه ۹۰ در رفسنجان است. این کودک سه سال و نیمه به طور مادرزادی مبتلا به حفره قلبی است
در‌‌ همان سال اول، خانواده علیرضا برای درمان کودکشان به بیمارستانی در یزد مراجعه  کرده اند که با توجه به این امر که این گونه حفره‌ها معمولاً به طور خودبه خود بسته می‌شوند، پزشک معالج تجویز خاصی نداشته و جراحی را منوط به بسته نشدن حفره در سالهای آتی می‌ کند. اما بعد از دو سال هیچ بهبودی در کودک حاصل نمی‌شود و پزشک نظر به جراحی قلب باز برای ترمیم حفره قلب می‌دهد. 
این خانواده یک فرزند پسر دیگر متولد سال ۸۹ نیز دارد که خوشبختانه سالم است. پدر علیرضا ۴۸ ساله و کارگر است و از این راه ماهانه ۸۰۰ هزار تومان درآمد کسب می‌کند. خانواده علیرضا در یک منزل استیجاری، حدوداً ۶۰ متری که شامل دو اتاق تودرتو است، با کمترین امکانات رفاهی زندگی می‌کنند. این خانواده برای اجاره این خانه مبلغ دو میلیون تومان رهن و ماهانه ۱۵۰ هزار تومان پرداخت می‌کنند. 
از آنجایی که علیرضا افغانی الاصل است، هزینه جراحی وی حدود ۳۰ میلیون تومان می‌شود که بنیاد همدلان کودک و نوجوان، درصدد است مبلغ ۱۰ میلیون تومان آن را تقبل کند. علیرضا در بیمارستان شهید رجایی بستری شده و قرار است بنا به تشخیص پزشک مورد جراحی قلب باز قرار گیرد. 
همچون همیشه امیدواریم با حمایت شما همراهان و دوستان عزیز، بتوانیم مبلغ مورد نیاز برای انجام جراحی قلب علیرضا را تامین  کرده و شادی را به او و خانواده‌اش بازگردانیم. 

به امید حق- کمیته درمان همدلان کودک و نوجوان

خرسندیم به اطلاع دوستان برسانیم امکان پرداخت آنلاین بر روی سایت همدلان و برای هر فراخوان فراهم شده لذا از همراهان عزیز خواهشمندیم حتی الامکان کمک‌های خود را بصورت آنلاین پرداخت  کنند. 
در غیر این صورت، لطفا طی تماس تلفنی به ما اعلام فرمایید تا مبلغ واریزی دقیقاً برای درمان این کودک صرف شود. 
شماره تماس: ۰۹۳۵۸۱۸۶۶۴۹

پیشنهاد کتاب: تاریخ ایران مدرن

رفته بودم شهر کتاب دنبال  یک شاهنامه‌ی جمع و جور و شرح‌دار، ترجیحاً با تصحیح دکتر محمد دبیرسیاقی. نبود؛ اما در عوض انواع شاهنامه‌های حچیم و سنگین دیدم با رنگ و روغن و جلدهای طلاکوب و قیمت‌های وحشتناک. البته خودم یک شاهنامه‌ی سبک و قابل‌حمل و غیرلوکس دارم، اما هم فونت کلماتش خوب نیست و هم شرح لغات دشوار را ندارد. 

بعد  از پیدا نکردن یک شاهنامه‌ی خوب بین این همه شاهنامه‌ی ناکارآمد و حرام‌کننده‌ی کاغذ، رفتم به بخش تاریخ دنبال کتابی که درباره‌ی کودتای 28 مرداد باشد. این هم نبود. اما ناگهان به کتابی برخوردم به اسم «تاریخ ایران مدرن» نوشته‌ی یرواند آبراهامیان؛ ترجمه‌ی محمدابراهیم فتاحی. ورق زدم و به نظرم کتاب جالبی آمد.  یاد حرف میگوئل سرانو افتادم در کتاب «با یونگ و هسه» که می‌گوید کتاب‌ها درست به‌موقع دست‌مان می‌رسد. کتاب را خریدم و تجربه‌ی خواندنش برایم بسیار جذاب و مفید بود.

فکر می‌کنم برای کسانی که داستان کار می‌کنند، خواندن این کتاب خیلی سودمند باشد، چون گزارشی بی‌تعصب و مستند و مستدل است که نشان می‌دهد در این صد سال اخیر چه بر سر ما آمده، که بوده‌ایم، به کجا رفته‌ایم و نهادها و جریان‌های اثرگذار این سده چه بوده‌اند. همه هم با آمار و ارقام و بدون احساساتی شدن یا جانب‌گیری‌هایی که در برخی کتاب‌های تاریخی دیده می‌شود. شاید اگر خواننده‌ی همین چند خط هستید، به قول سرانو زمان آن فرارسیده باشد که  کتاب «تاریخ ایران مدرن» را دست بگیرید.

مصاحبه​ها و مغالطه​های مدافع ممیزی

 

جناب مهدی فضائلی در ادامه مصاحبه​هایی که در تایید ممیزی با خبرگزاری فارس انجام می​دهد امروز هم  با اين خبرگزاري مصاحبه​ي ديگري انجام داده بودند.

مدیدر عامل انتشارات سروش، در بخشي از اين مصاحبه عنوان کرده بودند: «درباره ممیزی کتاب می‌گویند مگر جامعه قیم می‌خواهد؟ سوال این است که جامعه مگر برای شکمش قیم می‌خواهد؟ فوقش چند نفر یک چیزی را می‌خورند و مسموم می‌شوند یا می‌میرند و بعدا مردم می‌فهمند آن ماده غذایی بد بوده کسی دیگر استفاده نمی‌کند. چه طور این چیزها مهم است و اگر کسی یا سازمانی وظیفه‌اش را خوب انجام ندهد اعتراض می‌کنند که چرا وظیفه‌شان را به خوبی انجام نداده‌اند، پس به طریق اولی این مساله درباره فکر و روح مردم نیز صادق است.»

ايشان با يک مغلطه​ي  آشکار و اصطلاحاً تجاهل العارف، قياسي مع​الفارق انجام داده بودند. يعني قياس مميزان  کتاب با متوليان امور بهداشتي و پزشکي؛ با غفلت از اين نکته​ي مهم که پزشکان و متخصصان بهداشت و تغذيه ـ همان طور که از عناوين​شان بر مي​آيد - متخصصان عرصه​ي خود هستند. به همين خاطر مردم هم به آنها به عنوان متوليان بهداشت و درمان و سلامتي اعتماد مي​کنند. اما درست به​عکس، در رابطه​ي نويسندگان و وزارت ارشاد، با جمع داستان​نويساني رو​به رو هستيم که متخصصان عرصه کار خود هستند و آن وقت عده​اي مجهول​الهويه که  اتفاقا هيچ درک و شناختي از ادبيات ندارند، مي​خواهند نقش قيم نويسندگان و آثار آنها را  ايفا کنند.

 البته حدس مي​زنم که ايشان خودش  متوجه مغلطه​اي که کرده، شده باشد، اما مصالح را به حقيقت ترجيح داده است.

يک مغلطه​ي ديگر جناب فضائلي در مصاحبه​ي چند روز پيش ايشان با فارس بود؛ همان جا که فرموده بودند: «چه طور می‌توان یک نویسنده ممنوع‌القلم داشت؟ چه طور می‌توان گفت که یک نویسنده ننویسد؟ مثلا یک نفر بالای سر فرد ممنوع القلم با اسلحه می‌ایستد که اگر دست به قلم زد مانع از آن شود؟ من چنین چیزی نشنیده‌ام. ممکن است نویسنده‌هایی بودند که آثارشان جزء لیست سیاه بوده و ارشاد کتاب‌هایشان را قبول نمی کرده است، اما اسم اینها ممنوع القلم نیست. کما اینکه وزارت ارشاد نمی‌تواند قول قطعی بدهد که هر کتابی این آقایان می‌نویسند،‌ منتشر شود. کما اینکه اگر هر کتابی اینها بنویسند باید طبق روال بررسی شود اگر در چارچوب بود منتشر شود.»

اين هم واقعاً از آن حرف​هاست! اينکه ممنوع​القلم را اين طور فرض کنيم که يک نفر با اسلحه بالاي سر نويسنده ايستاده و نمي گذارد بنويسد!

جناب آقاي فضائلي! وقتي نويسندگاني هستند که در تمام هشت سال گذشته اجازه​ي انتشار کتاب​هايشان فراهم نبوده، اين به جز ممنوع​القلم بودن چه معنايي دارد؟ جالب است که خود شما هم در اين مصاحبه به نويسندگاني اشاره​ کرده​ايد و گفته​ايد که  آثار اينها جزو ليست  سياه وزارت  ارشاد بوده​ اما ممنوع​القلم نيستند! بگذريم...  اين حرف​ها را  به حساب اين مي​گذاريم که مزاح مي​فرماييد.

پي​نوشت: هميشه ديدن اين چيزها افسرده و بدحالم مي​کند؛ اما بعد به خودم مي​گويم اين نيز بگذرد و هر روزگاري از اين عجايب زياد به خود ديده. اما گاهي اوقات اين مغالطه​ها و خود را به کوچه​ي علي​چپ زدن​ها  چنان تابلو و  آزارنده است که حس مي​کنم بايد چند خطي درباره​اش نوشت. اگرچه تاريخ خودش قاضي خوبي است...

درباره‌ي داستان كوتاه، اصفهاني‌ها و صورت ببر


به نظر من، داستان كوتاه در ايران راه خود را پيدا كرده و هيچ كم از جريان غالب آن در جهان ندارد(البته كه در اين قياس، غول‌هاي استثنايي مثل آليس مونرو و آيزاك باشويس سينگر مدنظر نيستند و بيشتر منظورم جريان كلي داستان كوتاه است كه  از طريق ترجمه‌ها با آنها آشنا مي‌شويم). اما نكته‌ي جالب اينجاست كه اكثر نويسندگان موفق و اثرگذار در زمينه‌ي داستان كوتاه از محافل و باندها و جشنواره‌ها و جوايز به دور هستند و در انزواي خود، به خلق آثارشان مي‌پردازند. عجالتاً منظورم نويسنده‌اي است به اسم محمد كلباسي.

كلباسي در آستانه‌ي ۷۰ سالگي فقط ۳ مجموعه‌داستان منتشر كرده و نويسنده‌اي كم‌كار و به عبارتي بهتر گزيده‌كار است. اما او با همين داستان‌هاي اندكي كه به چاپ رسانده، به وضوح  شمايل يك داستان‌نويس قَدَر و ششدانگ را از خود ترسيم كرده است. كلباسي تا به حال اين كتاب‌ها را به چاپ رسانده است: سرباز كوچك، مثل سايه مثل آب و صورت ببر.

در اينجا نگاه من به «صورت ببر» است كه مجموعه‌اي است خوش‌ساخت و خواندني، اما متاسفانه چندان ديده نشده و  به نسبت ارزندگي داستان‌‌هايش قدر نديده است. كلباسي در داستان‌هاي اين كتاب، با نمايش قدرت عشق، چهره‌ي هولناك مرگ را عقب مي‌راند؛ با نثري ريزبافت و خوندار، ساختاري مستحكم و روايت‌هايي تو در تو و پيچيده كه نهايتا قصه‌ي اصلي را  به درستي مي‌سازند و به پيش مي‌برند.

كلباسي اصفهاني است و دوست و همشهري زنده‌يادان بهرام صادقي و هوشنگ گلشيري و احمد ميرعلايي. از اينها دو نفر اول جزو بهترين نويسندگان داستان كوتاه در ايران هستند و زنده‌ياد ميرعلايي هم مترجم و معرف خورخه لوئيس بورخس به ايرانيان است. جالب آنكه بورخس براي اصفهاني‌ها (از جمله خود كلباسي و دكتر احمد اخوت نويسنده و مترجم و نشانه‌شناس بزرگ با قلمي دلچسب و شيرين)  نويسنده‌اي محبوب و دوست‌داشتني است. انگار  ريشه‌هايي نامرئي نصف جهان را به بوينوس آيرس پيوند داده است كه اصفهاني‌ها اينگونه اين نويسنده‌ي آرژانتيني را دوست مي‌دارند و با او احساس قرابت مي‌كنند.

اما از بحث داستان كوتاه و از اصفهان به عنوان يكي از سرچشمه‌هاي اصلي‌اش دور نشويم كه از محمدعلي جمالزاده شروع مي‌شود و به نويسندگان بزرگي چون كلباسي مي‌رسد؛ نويسنده‌اي  كه به دور از هياهوها و جنجال‌هاي مرسوم، راه خود را مي‌رود و به گنجينه‌ي داستان كوتاه فارسي مي‌افزايد. مثل همشهري ديگرش بهرام صادقي كه چه نويسنده‌ي بزرگي بود و دريغا كه  چه زود به جهان سايه‌ها رفت... و بعد بايد از رضا فرخفال نام برد كه او هم به دور از اين موج‌ها و مدها و البته در آن سوي آب‌ها روزگار مي‌گذراند و مجموعه‌داستان رشك‌برانگيز «آه استانبول» را براي ما به يادگار گذاشته است. علي خدايي هم هست كه البته اصفهاني نيست، اما اين قدر در اين شهر زيسته و هنوز مي‌زيد كه ديگر اصفهانيزه شده!

اما خوشحالي من اين است كه جريان بالنده‌ي داستان كوتاه تنها به اين نسل و اين جغرافيا محدود نشده و نويسندگان پيشرو ديگري از همه جاي ايران به ميدان آمده‌اند تا داستان كوتاه امروز ما را ارتقاء و اعتلا ببخشند؛ از داوود غفارزادگان و ابوتراب خسروي و شهريار مندني‌پور  گرفته تا منيرو رواني‌پور و محمد محمدعلي و محمدرضا صفدري. از نسل‌هاي بعدي هم به نظرم محمدعلي علومي و عليرضا محمودي ايرانمهر و حامد حبيبي و پيمان اسماعيلي خيلي خوب كار كرده‌اند. حتما بايد به داستان‌هاي كوتاهي از اميررضا بيگدلي، مرجان بصيري، علي چنگيزي، مهدي ربي، حميد پارسا و خيلي‌هاي ديگر هم اشاره كرد كه اينها هم اكثراً  به دور از هياهو و موج‌ها در كار خلق داستان كوتاه هستند.

اساساً به نظر مي‌رسد كه عرصه‌ي شانتاژهاي زودگذر و شاگردپروري‌ها و  باندبازي‌ها بيشتر براي رمان(بخوانيد داستان بلند) است تا داستان كوتاه و اين ژانر دوست‌داشتني تا حدودي از اين بليات در امان مانده  است.

اما من همه‌ي اينها را گفتم تا برسم به اين كه كتاب كلباسي را فراموش نكنيد!: صورت ببر، محمد كلباسي، نشر آگاه، ۱۳۸۸

به نظرم اين مطلب آقاي عباس عبدي هم درباره‌ي صورت ببر، راهگشا و روشنگر است.

شعری از حسین شکر بیگی

فکر کردن به تو 
فکر کردن به بارانی ست که در پراگ می‌بارد 
دو سال بعد از جنگ 
فکر کردن به تو 
آسمان امن بعد از جنگ است 
فکر کردن به لباس گرم اسکیمویی است 
که در شب سرد قطب 
گرم‌ترین جای جهان است 
فکر کردن به تو 
فکر کردن به زنی است در هایکویی 
زن در تیغه ی آشکار شمشیری سامورایی بیدار است 
و عشق تیزی تیغ است 
بر پوست 
فکر کردن به تو 
ستاره ی دوری‌است 
که ازآن هیچ کس نیست 
دهکده ی ناشناسی است 
در مکزیکو سیتی 
با مردمانی با پوست مس 
و گرمای یک سرخپوست واقعی .

فکر کردن به تو فکر کردن به تو نیست 

نقشه ی گنگی‌است 
تا سبزترین 
روشن ترین 
و تاریک ترین جای زمین را کشف کنم 
فکر کردن به تو 
فرو دادن اکسیژن این شب تابستانی ست 
رهایی 
از هوایی بید خورده 
که در گنجه‌ی تاریکی 
مرده است 
فکر کردن به تو 
برف سنگین بیست سال پیش است 
فکر کردن به تو 
ماه بزرگ صیداست 
که از بیروت هم دیده می شود 
ظهر تابستانی قاهر ه است 
که بر روی نیل گرم قایق سواری‌است 

فکر کردن به تو 
فکر کردن به گریه ای‌است 
که سینه را از ابر انباشته 
اما نمی‌رسد 
فکر کردن به تو 
شب پره ایست 
که شبهای تابستانی 
در معبدی در خاور دور 
بر مجسمه ی تاریک بودا می‌نشیند 
و ماه 
غنچه‌ی گلی‌است 
که در ویتنام می‌شکفد 
فکر کردن به تو 
شبی تابستانی‌است 
که از فردا
واهمه‌ای ندارد


به نقل از اینجا

همسایه دور/اوکتاویو پاز/ احمد پوری


درخت افرایی دیشب

آمد چیزی بگوید

نتوانست.