رضا چايچي
مثل پیراهن تاریکی
در گوشه ای
کم
کم
از یاد میروم
با دستهای سپیدت
ببر مرا
و آنقدر بشوی
تا رنگ دستهای تو شوم
آنگاه بر نردهی مهتابیت پهنم کن
آنجا
مقابل پنجرهی باز اتاقت.
http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1678042
به نظرم حقیرانه آمد. البته برای هر موضوعی از موضع ضعف وارد شدن و عزّ و ناله کردن، مسالهای شخصی است و هر کسی به خودش مربوط است که در مقابل هر اتفاقی چه موضعی بگیرد. اما چیزی که برایم مضحک میآمد، این بود که نویسنده به بهانهی ویزا نگرفتن از سفارت آلمان، گیر داده به گوتهی مادرمرده! آن هم گوتهای که عاشق فرهنگ شرقی و مشخصاٌ ایرانی بوده و ارادتش به حافظ، زبانزد است. اگر سفارت آلمان به برخی شاعران و نویسندگان " معرفی شده" از سوی بنیاد ادبیات داستانی مجوز حضور در نمایشگاه کتاب فرانکفورت را نداده، به گوته چه ربطی دارد؟! از آن خندهدار تر از این است که جناب جمشیدی گفته که بعد از این اتفاق، دیگر نه گوته میخواند و نه هاینریش بل و گونتر گراس.
باز هم میشود همین سئوال را طرح کرد که ویزا ندادن به نویسندگان، چه ربطی به بل و گراس دارد؟ مگر آنها در این اتفاق نقش داشتهاند؟ بعد هم این کار چه معنایی دارد؟ به فرض که از این صغرا کبرا چیدن اشتباه، این نتیجه به دست آید که کارهای این نویسندگان توسط جناب جمشیدی خوانده نشود؛ خب که چی؟ اصلاٌ در این وسط کی ضرر میکند؟ گونتر گراس با مخاطب میلیونی یا نویسندهی ایرانی؟ فکر میکنید در آلمان عزای عمومی اعلام میشود یا آنها هم دست به مقابله به مثل میزنند و میگویند که دیگر کارهای جمشیدی را نمیخوانیم!؟