کجا رفتید آقای بحرالعلومی؟

مرگ آقای سید ابراهیم بحرالعلومی برای من بیداری چه سالها و خاطرههایی بود و چه غمناک. انگار هر کسی که میمیرد، مثل آذرخشی نور میتاباند به بخشی از خاطرات تاریکماندهی ما تا کِی شود که خود ما با لمس مرگ، خاطرهساز دیگران شویم...
و اما آقای بحرالعلومی را به خاطر میآورم در سال 1377. من آن موقع در در روزنامهی گزارش روز بودم که معلوم بود مثل خیلی از همتایانش دیری نمیپاید. دکتر امید روحانی که سردبیر روزنامه بود و میدانست بیکاری خیلی زود به سراغ بچهها میآید، نامهای نوشت به آقای بحرالعلومی و من را معرفی کرد به او که شده بود سردبیر ماهنامهی پیام مخابرات. رفتم آنجا. تصویری که از او دارم، مردی بود با اندامی درشت و صدایی گرم و رسا و افتادهحالی غریبی که بعدها کمتر در دیگران دیدم.
مشغول به کار شدم و بحرالعلومی پیشنهاد کرد که با دکتر جلیل تجلیل مصاحبه کنم. مصاحبه را گرفتم و تنظیم کردم و بردم به اتاقش. این آن خاطرهای است که هیچ گاه فراموش نمیکنم: چنان از اشارهی مصاحبه و تیترش تعریف جانانهای کرد که وقتی از اتاقش درآمدم احساس میکردم بال در آوردهام. سردبیری آقای بحرالعلومی و بالطبع حضور من در آن ماهنامه یک شماره بیشتر نپایید. اما آن تصویر و خاطره، برای همیشه در من ماند تا حالا که خبر رسیده خود بحرالعلومی بال درآورده و از محنت و منت زندگی رهیده است...