پاره ای از یک غزل رضا بروسان
...یک پلک سرمه ریخت که بیدل کند مرا
گیسو قصیده کرد که خاقانیام کند
دستم چقدر مانده به گلهای دامنت؟
دستم چقدر مانده خراسانیام کند؟
میترسم آنکه خانه به دوش همیشگی!
گلشهر گونههای تو افغانیام کند
در چترهای بسته هوا آفتابی است
بگذار چتر باز تو بارانیام کند
چون بادهای آخر پاییز خستهام
ای کاش دکمههای تو زندانیام کند
این اشکها به کشف نمک ختم میشوند
این گریه میرود که چراغانیام کند.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 12:54 توسط محسن فرجی
|